یادکردی از پروفسور«هرمز فرهت»: بر بال اندیشه‌های موسیقی‌شناسیِ یک مهاجر  

یادکردی از پروفسور«هرمز فرهت» 
بر بال اندیشه‌های موسیقی‌شناسیِ یک مهاجر

 
نگارش: محمدرضا ممتازواحد 
«دستگاه در موسیقی ایرانی»، نام کتابی است از آهنگساز و موسیقی‌شناس سرشناس پروفسور«هرمز فرهت» (متولد 18 امرداد 1307 ه.ش) که با ترجمه‌ی ارزنده و روانِ «مهدی پورمحمد» و توسط انتشارات پارت روانه بازار کتاب گردید. چاپ سوم این کتاب، تابستان 86 منتشر شد که در دست نگارنده است. قبل از ورود به‌مبحث اصلی بایستی یادی کرد از شادروان«حسن مفیدی» ناشر محترم این کتاب که سالیان سال با مجاهدت فرهنگی‌اش چراغ انتشارات پارت را روشن نگاه داشت و با مدیریت و راهبری‌اش خدمات بسیاری را در صنعت نشر موسیقی موجب گردید؛ روحش شاد و یادش گرامی باد. 
کتاب " دستگاه در موسیقی ایرانی" به‌غیر از مقدمه‌ی مترجم، پیشگفتار و گفتار آغازین؛ در هفده فصل (مشتمل بر نگاهی مختصر بر تاریخ موسیقی ایران، فواصل و گام‌ها در موسیقی امروزی ایران، مفاهیم و عبارت‌شناسی در موسیقی ایرانی، شور، ابوعطا، دشتی، بیات ترک، افشاری، سه‌گاه، چهارگاه، همایون، بیات اصفهان، نوا، ماهور، راست (راست‌پنجگاه)، گوشه‎‌های سرگردان و فرم‌های تصنیفی) تنظیم گشته و سرانجامِ کتاب نیز گفتار پایانی، ضمیمه، کتاب‌شناسی و نمایه است. 
فرهت با رد نظریه گام 24 ربع‌پرده‌ای «علی‌نقی وزیری» و 22 پرده‌ای دکتر«مهدی برکشلی»، نظریه جدیدی را تحت عنوان نظریه «فواصل انعطاف‌پذیر» (Flexible Intervals) عنوان داشته است. همچنین ملحوظ داشتن سیستم دوازده دستگاهی و اطلاق عنوان «دستگاه» حتی به پنج مایه‌ی آوازی معمول و مرسوم (ابوعطا، بیات ترک، افشاری، دشتی و بیات اصفهان)، از دیگر ویژگی‌های کتاب مذکور و بخشی از آراء و نظرات هرمز فرهت می‌باشد.  
تجزیه و تحلیلِ ساختار فواصل، انگاره‌های ساختاری ملودیک، اصول ساختمانی مقام‌ها (مُدها)، مدولاسیون (مقام‌گردی) و بداهه‌سازی‌های هر دستگاه و همچنین بررسی مکتب آهنگسازی بر مبنای دستگاه که به‌عنوان قسمتی از رپرتوار کلاسیک در سالیان اخیر به موسیقی سنتی شهری- کلاسیک ایران افزوده شده، از دیگر مطالعات و تحقیقات هرمز فرهت بوده است. 
هرمز فرهت لیسانس موسیقی خود را به‌سال 1953م. از دانشگاه کالیفرنیا و همچنین فوق‌لیسانسش را در رشته آهنگسازی از دانشگاه میلز به‌سال 1955م. دریافت کرد. سپس فرهت وارد مقطع دکترای اتنوموزیکولوژی دانشگاه کالیفرنیا گردید و سرانجام در سال 1965م. مدرک دکترای خود را با دفاع از رساله‌ی دکترایش با موضوع «موسیقی کلاسیک ایرانی» اخذ نمود. 
هرمز فرهت جهت مطالعات و تحقیقات بیشتر درخصوص پایان‌نامه دکترایش به‌سال 1957م. (حدود سال‌های 37-1336ه.ش) به‌ایران عزیمت کرد. مطالعات و تحقیقات ایشان هم حالت علمی و هم شکل عملی به‌خود گرفت و فرهت فراگیری سنتور را نزد «حسین صبا» و تحصیل ردیف موسیقی سنتی با ساز سه‌تار را نزد «نصرالله زرین‌پنجه» آغاز کرد.  
در این میان با مساعدت چهره‌ی همیشه بی‌بدیلِ قرن حاضر «روح‌الله خالقی» موجبات آشنایی‌اش با بزرگان موسیقی ایران از جمله علی‌نقی وزیری، «ابوالحسن صبا»، «موسی معروفی»، «نورعلی برومند»، «احمد عبادی»، «مهدی مفتاح» و.... فراهم شد و این آشنایی‌ها و مراودات جهت نیل به «بینشِ» بیشتر، برای وی بسیار مغتنم افتاد. هرمز فرهت همچنین بعدها با دیگر بزرگان موسیقی ایران از جمله «حسین دهلوی»، «فرامرز پایور» و.... آشنایی پیدا کرد. فرهت در آن سال‌ها و در طول مدت حضورش در ایران به‌غیر از تحصیل، تحقیق و تتبع، بیش از صد ساعت از اجراهای نوازندگان معتبر را نیز ضبط کرد که در نوع خود آرشیو قابل اعتنایی است.  
اما نکته‌ای که شایان ذکر است درخصوص برخی از تئوری‌های موسیقی ایرانی در قرن اخیر، اطلاق واژه تئوری (یا نظریه) قدری بعید می‌نماید. چون با کندوکاوِ واژگانی درخصوص واژه‌ی مذکور (Theory)، «اصلی کلی» مؤیدنظر می‌گردد ولی قدرمسلم درخصوص تمامی نظریات نگرشگرانِ در تئوری (Theoretician)، تئوری‌پردازان و تئوریسین‌های موسیقی ایرانی ابهامات و اشکالاتی وجود داشته که گاه حتی مردود اعلام گشته است! 
لذا به‌زعم راقم این سطور اطلاق واژه «فرضیه» (Hypothesis)، عبارت مناسبت‌تری بوده زیرا برخلاف "نظریه" که "اصلی کلی" است، "فرضیه" "قضیه‌ای فرضی" است و احیاناً با رد احتمالی آن نظریه، دچار پارادوکس معنایی نخواهیم شد. کمااین‌که هرمز فرهت خود نیز در ابتدای کتابش نوشته است: «در غایت امر خواننده محترم [کتاب] باید بداند که مبانی نظری موسیقی، یا آنچه تئوری موسیقی می‌گوییم، یک علم دقیقه نیست. هیچ فرهنگ موسیقی در هیچ جای جهان با قرار و قانون و تئوری آغاز نگردیده است». (فرهت،1386:ص نُه) 
مطلب مهم دیگر درخصوص آراء، نظرات و عقایدِ اتنوموزیکولوژگونه‌ی پروفسور هرمز فرهت در کتاب " دستگاه در موسیقی ایرانی"، توجه به‌نامِ "پرشیا" است. فرهت درخصوص بیان اهمیت و ضرورت توجه به میراث ملی، تاریخی و فرهنگی ایران بیان می‌دارد که: «هویت تاریخی و فرهنگ ایران وابسته به‌نام «پرشیا» است و نه به‌ایران». (همان:ص دوازده)  
بایستی به‌این نکته توجه داشت که موسیقی ایرانی اساساً یک موسیقی مُدال بوده و مُدالیته بودنِ آن، بسیار بسیار حایز اهمیت است. نگاه به‌کارگان موسیقی دستگاهی به‌عنوان یک شبکه‌ی مدال و بررسی لایه‌های درونی و بیرونی آن تحت‌عنوان مناطق مدال و الحان (ثوابت و سیارات) (اسعدی،1392و1395) و به‌عبارت بهتر تفکیک مُد (مقام) از ملودی (گوشه)، در بررسی چند و چونیِ موسیقی کلاسیک ایرانی بالطبع نگرشی کیفی‌وار (چونی) را به‌دیدگاهی کمی‌وار (چندی) رجحان می‌بخشد. 
هرمز فرهت در این خصوص نوشته است: «.... ثروت این موسیقی نه در ضرب‌های پیچیده و نه در چندصدایی و یا هارمونی است. بلکه این موسیقی در امکانات وسیع مقامی و در ملودی‌های مزین و پرریزه‌کاری بسیار غنی است». (فرهت،1386:ص سیزده) در این خصوص دیگر دانشمند مطلع عرصه موسیقی ایرانی «ارشد تهماسبی» نیز بیان می‌دارد: «درحقیقت تنها ساختارها و قالب‌های «مقام»ی هستند که ارزش‌های واقعی و فضیلتِ بی‌چون و چرای موسیقی ایران‌اند و نه هیچ چیز دیگر». (تهماسبی،1397:ص 254) 
و به‌همین دلیل است که فرهت درخصوص بیان فرضیات علمی و تحقیقات نظری خود «مبانی و اصول بنیادین "موسیقی سنتی شهری"» (فرهت،1386: ص چهارده) را مورد بررسی و تحلیل قرار داده و سه فصل نخست کتاب وی نیز مشتمل بر تاریخ، تئوری و مفاهیم لغوی موسیقی ملی است.  
فرهت در زمینه بررسی فصول چهارم تا پانزدهم کتاب یاد شده، مواردی از این قبیل را مورد بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده است: 1. تجزیه و تحلیل مقام دستگاه، 2. بحث فرود دستگاه، 3. بحث درآمد دستگاه، 4. بحث درباره گوشه‌های اصلی دستگاه شامل: الف. مقام‌گردی به هریک از گوشه‌ها، ب. تجزیه و تحلیل مقام هر گوشه، پ. هسته‌ی اصلی ملودی هر گوشه، ت. نت‌نویسی از یک نمونه بداهه‌سازی بر مبنای ملودی اصلی گوشه. 
همانطور که پیشتر هم عنوان شد، نگاه و رویکرد مدالیته هرمز فرهت به موسیقی کلاسیک ایرانی اینگونه ایجاب می‌کند که فارغ از بررسی ساختار فواصل و انگاره‌های ساختاری ملودیک، اصول ساختمانی مقام‌ها (مُدها) نیز مورد بحث و نظر قرار گیرد. 
به‌غیر از مبحث مهم «درآمد» که به‌عبارتی «مقامِ سردستگاه» یا «مقامِ مادر» (تهماسبی،1396) و همچنین « مُد مبنا» (اسعدی،1392و1395) را شامل می‌گردد که از منظر بررسی ساختار مُدها، حایز اهمیت فراوانی است، بحث «فرود» نیز شایان توجهی ویژه است. معمولاً در حین بررسی فونکسیون درجات (نت شاهد، نت متغیر و نت ایست)، به‌غیر از بررسی نت‌های شاهد و متغیر(لرزان)،  نت ایست را از مناظر «ایست موقت»،[«ایست تعلیقی» ، «ایست قطبی» (اسعدی....)] و «ایست خاتمه» مورد بررسی قرار می‌دهند. 
شاید هرمز فرهت در زمره معدود فرضیه‌پردازانی باشد که درخصوص بررسی نت‌های فونکسیونر، نت آغاز و نت فرود را نیز از این حیث مستثنی نمی‌دارد. این مورد از این جهت شایان اهمیت است که برخی از مطلعان و معمران طراز اول موسیقی سنتی- کلاسیک ایران، فرود را از آغاز درآمد جدا دانسته و شخصیت بسیاری را برای فرود قائل هستند کمااین‌که که در رپرتوار موسیقی ایرانی و سنت ردیف، گاه بسیاری از الحان فیگوری فرودوار داشته که اینک تشخص گوشه پیدا کرده‌اند همچون گوشه "باوی" در دستگاه همایون و گوشه "سارنج" در آواز دشتی.  
همچنین بحث و بررسی گوشه‌های اصلی هر دستگاه از منظر ساختار نغمگی (ملودیک) و ساختار مایگی (مُدال) نیز از جمله موارد مهم و از اهداف پژوهشی، علمی و نظری هرمز فرهت در کتاب "دستگاه در موسیقی ایرانی" بوده است.  
هرمز فرهت، هر چند ایرانی است ولی از این جهت که بیشتر عمر خود را در خارج از ایران و به‌دور از فرهنگ ایران سپری کرده و به‌خصوص این‌که تحصیلات و موسیقی‌اش جدای از موسیقی کلاسیک ایرانی است، نگاهی Outsider و Etic به‌موسیقی سنتی شهری و کلاسیک ایرانی داشته و از منظر خردمندی منتقدانه و شک‌ورزی حکیمانه به‌این نوع موسیقی نگریسته است. 
فرهت در قسمتی از توضیحاتش در فصل پانزدهم (دستگاه راست) می‌نویسد: «در این کتاب، واژه پنجگاه از عنوان این دستگاه حذف شده است. این صرفاً برای سهولت کار نیست، نکته قابل توجه آن است که یکی از گوشه‌های این دستگاه، پنجگاه نام دارد که در مقام راست نبوده، بلکه در مقام شور است. وقتی پنجگاه که قسمتی از عنوان این دستگاه می‌باشد، خود مقام متفاوتی با این دستگاه دارد، قرار گرفتن عنوان آن در کنار راست نامعقول می‌نماید. این نام دوعنوانه، خود یکی از نمونه‌های بی‌نظمی و کمبود منطق درست در سیستم دستگاهی می‌باشد». (فرهت،1386:ص161) 
از این قبیل بی‌نظمی‌ها و کمبود منطق که هرمز فرهت نمونه‌ای از آن را ذکر کرده است در ردیف موسیقی ملی ایران، کم نیست. شاید از منظری چون موسیقی کلاسیک ایرانی، موسیقی‌ای با سنت شفاهی است و اساساً سنت‌های شفاهی حایز برخی بی‌نظمی‌ها و کمبود منطق‌اند این موضوع تا حدی موجه جلوه ‌نماید، ولی حقیقتاً از این‌گونه موارد بسیار به‌چشم می‌خورد که به عنوان نمونه از منظر ترمینولوژی و تعریف‌شناختیِ مفاهیم این نوع موسیقی، به‌لحنی چون "موره" باید گوشه بگوییم و "کردبیات" را نیز بایستی گوشه بنامیم که کم از یک دستگاه نیست! البته این موضوع تقصیر موسیقی ایرانی نیست بلکه پاسخ به‌این قبیل قصورات و به‌هم ریختگی‌ها برعهده فعالان این عرصه است. 
البته برخی از مطالب کتاب نیز از نقد مبرا نیست. به‌عنوان نمونه فرهت درخصوص مقام "راست" و در اولین مشخصه آن می‌نویسد: «1) فینال، آغاز نیز می‌باشد» (همان:ص162) که به‌زعم نگارنده صحیح‌تر آن است که بگوییم فینال، قسمتی از آغاز می‌باشد زیرا آغازِ راست تماماً مختص به فرود و فینالِ مخصوص و شناخته شده‌ی راست نیست و عبارات و جملات ابتدایی آن فقط مختص به‌آغاز می‌باشند.  
یا درخصوص "مبرقع" می‌نویسد: «مبرقع گوشه کوچکی است که برحسب سنت برای ایجاد مدولاسیون از مقام قرچه و برگشت به راست عمل می‌کند». (همان:ص168) هر چند به‌زعم فرهت، "مبرقع" موجدِ مقام "راست" و حذف آلتراسیون‌هایی است که مُد "قرچه" (شور) ایجاد کرده بود ولی این نکته را نیز نمی‌توان مغفول داشت که «مبرقع، حالت اعلامی‌اش مثل "نهیب" است و نهیب نیز مبتدای عراق است» (تهماسبی،1396) و همان‌طور که در آن فضای مُدال، با "سپهر" یا تکرارِ دوباره‌ی سپهر (سپهر مکرر) نیز مواجهیم که به‌نوعی تداعی‌کننده حالت "عراق" است!  
اما همانطور که رویکرد فرهت درخصوص فصول چهارم تا پانزدهم، بحث و بررسی گوشه‌های اصلی دستگاه بود، در فصل شانزدهم کتاب نیز فصلی را به‌نام «گوشه‌های سرگردان» درنظر گرفته است. گوشه‌های غیرمُدال (اسعدی،1392و1395)، گوشه‌های سیار (تهماسبی،1396) و گوشه سرگردان (فرهت،1386:ص173)، گوشه‌هایی هستند که فاقدِ بستر صوتی مختص به‌خود بوده اما در بستر صوتی مُدها (یا مقام‌های) دیگر جاری و ساری هستند.  
فرهت در این خصوص می‌نویسد: «برای مشخص نمودن این نوع از گوشه‌ها، در این کتاب واژه‌ی تکه را به‌کار می‌بریم. نویسندگانی که پیرامون موسیقی ایرانی مطلب نوشته‌اند، عموماً از این مهم که به‌خاطر عدم ثبات و قابلیت تطبیق، این قطعات باید جدا از گوشه‌های مستقل شناخته شده و شایسته است جداگانه مورد بحث قرار گیرند، غافل مانده‌اند. اگرچه بعضی از این نوع گوشه‌ها (یا به‌عبارت اتخاذ شده در اینجا، تکه‌ها) را با عنوان ضربی یا قطعات ریتمیک مشخص ساخته‌اند». (همان:ص173) 
البته بایستی خاطرنشان ساخت واژه‌ی "تکه" فارغ از نازیباییِ واژگانیِ آن در برخی روایات و مکاتب از جمله مکتب آوازی اصفهان باز با تعریف مشخص‌تری مواجه است که کاملاً از مفهوم گوشه منفک می‌گردد ولی با این حال، به‌زعم راقم این سطور "تکه"، واژه جالبی نیست و نگارنده با عبارات مأخوذ گشته‌ی استادان «ارشد تهماسبی» و «هومان اسعدی» موافق‌تر است. فرهت این قیبل گوشه‌ها را به‌ریتمیک (مانند: کرشمه، بسته‌نگار، زنگوله، دوتایکی و....) و غیرریتمیک (مانند: حزین، دوبیتی، جامه‌دران، مثنوی و....) تقسیم کرده است که البته زیبنده‌تر آن است که حالت بالقوه متریک آنها نیز مورد توجه قرار گیرد زیرا کرشمه ولو با ریتم و متر شناخته‌شده‌اش همواره ریتمیک- متریک نیست و مثلاً در روایت محمود کریمی با حالتی کاملاً میانه (نه متریک و نه متر آزاد) اجرا گشته که اتفاقاً مهمترین وجه این قبیل گوشه‌ها به‌عقیده نویسنده‌ی این نوشتار، همین حالت متغیرِ متریک- ریتمیک آنها است.   
به‌هر روی، کتاب "دستگاه در موسیقی ایرانی"، اثری ارزشمند از دانشمندی کم‌نظیر بوده و فارغ از احاطه‌ی نویسنده‌ی کتاب به‌موسیقی کلاسیک ایرانی؛ از ترجمه‌ی دشوار، پرحوصله و استادانه‌ی مترجم محترم مهدی پورمحمد نیز نمی‌توان غافل شد که از ایشان سابقه ترجمه کتاب «موسیقی سنتی ایرانی» را نیز از همین نویسنده و از همین ناشر در سال 1378 شاهد بودیم و صد البته، ناشر ارجمند شادروان حسن مفیدی که در واپسین روزهای بهار 1397 روی در نقاب تیره خاک کشید. 
از درگاه خداوند بزرگ برای عالی‌جناب پروفسور هرمز فرهت که به تازگی وارد دهمین دهه‌ی عمر خویش شده‌ است، سلامتی روزافزون مسئلت داریم. 
 
منابع: 
- اسعدی، هومان. 1392 و 1395. بهره‌گیری از تقریرات و افاضات هومان اسعدی در کلاس‌های درسی ایشان. تابستان و پاییز. 
- تهماسبی، ارشد. 1396. بهره‌گیری از تقریرات و افاضات ارشد تهماسبی در کلاس‌های درسی ایشان. پاییز و زمستان. 
- تهماسبی، ارشد. 1397. کتاب گوشه: فرهنگ نواهای ایران. انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری ماهور: چاپ اول، بهار. 
- فرهت، هرمز. 1386. دستگاه در موسیقی ایرانی. ترجمه‌ی مهدی پورمحمد. انتشارات پارت: چاپ سوم، تابستان. 

این نوشتار در فصلنامه خانه موسیقی (شماره ۳۰ - تابستان ۱۳۹۷) به‌چاپ رسید.

رویکرد هنری پژوهش‌بنیان

رویکرد هنری پژوهش‌بنیان

محمدرضا ممتازواحد | آلبوم صوتی «تاتی‌تاتی» به‌همراه کتاب ‌ترانه‌ها و نت‌‌ قطعات، توسط نشر بازی و اندیشه منتشر شد‌. این اثر شامل ده قطعه است که هشت قطعه‌ی آن با سه‌تار و سازهای کوبه‌ای و دو قطعه با تار و تنبک اجرا شده‌ است. تاتی‌تاتی، به‌آهنگسازی، ترانه‌سرایی و خوانندگی «سولمازنراقی»، نوازندگی سه‌تار حمید خوانساری، تار فرزاد کبیری، تنبک و دایره‌ی داود قهرودی و زنبورک و کالیمبای امیرحسین کیان‌پور ، اسفند ۱۳۹۹ روانه‌ی بازار شد.

بعد از رُخدادِ ۱۳۵۷ و به‌دلیل تغییر و تحولات رویداده در نحوه‌ی سیاست‌گذاری فرهنگی، تولید آثار موسیقی بیشتر در حیطه‌ی موسیقی دستگاهی (با نگرش رپرتواریک) و تا حدی هم در زمینه‌ی موسیقی کلاسیک غربی و سرودها رقم خورد و حتی موسیقی فولکلوریک نیز به‌حاشیه رانده شد. خوشبختانه در طی دو دهه‌ی اخیر، برخی از نخبگان فرهنگی درخصوص ضرورت و التزامِ پرداخت به‌موسیقی عامیانه، همت خویش را به‌بذل عمل نهادند و هریک به‌فراخورِ رویکرد و نگرشِ هنری‌شان، ابعاد موسیقایی و فراموسیقایی «عامیانگی در موسیقی» را مورد تدقیق و تعمیق قرار دادند.

بانو «سولماز‌ نراقی»؛ شاعر، نویسنده و هنرمند میان‌رشته‌ای است که درحوزه‌ی ادبیات و موسیقی کودک، فعالیت حرفه‌ای دارد. او سروده‌ها و داستان‌های خود را با سه‌تار اجرا می‌کند و در این راستا از برخی ظرفیت‌های کمتر بالفعل شده‌ی موسیقی ایرانی در ساخت و اجرای آثار کودکانه بهره گرفته که‌ البته رهیافت هنری وی از نمایش‌های موزیکال و آهنگینِ فرهنگ عامه نیز، بی‌تأثیر نیست. 

آن‌چیز که رویکرد موسیقایی سولماز نراقی را متمایزتر جلوه می‌دهد پرفورمنس تک‌نفره‌‌ی وی با ساز سه‌تار همراه با آوازِ خویش است‌. همچنین شیوه‌‌ی بیانی کلام و نحوه‌ی نقل یا روایتگری موسیقی نیز توسط او حایز اهمیت و یادآوری است که بر پژوهش‌بنیان بودن این نحله‌ی فکری و روندِ هنری وی دلالت دارد و نکته‌ی مهم‎‌تر، مخاطب‌گزینی بانو نراقی است که طیف مخاطبِ «کودک» را برگزیده که از حساس‌ترین و مهم‌ترینِ مخاطبانند.

سولماز نراقی در مقدمه‌ی کتاب تاتی‌تاتی می‌نویسد: «درخواست‌های فراوان والدین و مربیان موسیقی و کودکانی که در حال یادگیری ساز یا آواز هستند، سبب شد نیمی از کتاب حاضر را به نت‌ قطعات اختصاص دهم ... این آلبوم در طول ده سال، سه بار تنظیم شده است تا به این نقطه برسد. بعد از آزمودن اشکال مختلفی از همنشینی سازها به این نتیجه رسیدم که آلبوم تاتی‌تاتی، باید با یک ساز ملودیک، تنظیم و ضبط شود. به ویژه سه‌تار. نه فقط به این خاطر که ترانه‌ها، ابتدا با این ساز ساخته شده، بلکه چون سادگی، خلوص و خلوت مادر و کودک را به‌خاطر می‌آورد و از سوی دیگر هر مادر یا پدری، با مهارت کم یا زیاد در ساز و آواز قادر خواهد بود این قطعات را برای کودکش بنوازد یا بخواند».

 حداقل تأثیر این رویکرد هنری برای کودک امروز، انس و الفت او با فواصل موسیقی ایرانی است کمااین‌که در این آلبوم، نراقی بر روی دو ملودی قدیمی برگرفته از دو قطعه‌ی «یکی یه پوله خروس» و «آلاگارسون» (از ساخته‌ی زنده‌یاد جواد بدیع‌زاده است) کلام جدید و کودکانه‌ای گذاشته است. به‌زعم راقم این‌سطور، خانم نراقی در ساز و کار موسیقی خود تلفیقی از شعر- اجراهای نمایشی را با نوعی از هنرِ اجرا (پرفورمنس) ارائه می‌دهد که تلفیقی از ادبیات‌ نمایشی با موسیقی است. این نکته را از یاد نبریم ظرفیت‌های بسیاری در بستر بخش‌های غیررسمی سنت موسیقایی ایران‌زمین هنوز بالقوه‌اند که‌جهت بالفعل شدن، جای بسیار برای کندوکاو دارند.

صدابرداری و میکس این آلبوم برعهده‌ی مهدی کریمی و حمیدرضا آداب بوده و نگارش و ویرایش نت‌ها را خانم صدا سدیفی، آهنگساز و نوازنده‌ی قانون و آقای حمید خوانساری، نوازنده و مدرس عود برعهده داشته‌اند. نیمه‌ی دیگر کتاب نیز شامل متن ترانه‌ها و تصویرسازی‌های خانم سارا میاری است.

این نوشتار به‌تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰، در پایگاه خبری تحلیلی موسیقی فارس منتشر شد.

به‌یاد عبدالوهاب شهیدی

«عبدالوهاب شهیدی»، خلاّق 
و نوآور در دکوراسیونِ آوازی

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
اگر آوازخوان را به‌مثابه‌ی یک «دکوراتور» (Dekorātor) درنظر بگیریم، اولین کارِ او - شاید - تغییر «دکورِ» صحنه‌ی آواز باشد. اما دکوری از پیش تثبیت شده‌ (منظور "ردیف موسیقی ملی" است) که تمامی چیدمان، آذین، زینت و آرایه‌های آن، دقیقاً در سر جای خود است و سختی این تغییرِ چیدمان، دقیقاً در همین نکته است که دکوراتور (آوازخوان) موظف است دو قانون مهمّ را در تغییرِ دکوراسیونِ خود اِعمال نماید؛ صیانت از «اصالت» و حراست از «وجاهت».

اما اصالت و وجاهتِ در چه؟! «اصالت» در نوبت‌و‌ترتیب‌خوانی و قائل و قائم بودنِ بر سنت‌های ناب موسیقی کلاسیک ایرانی و «وجاهت» در پاسداری و نگاهبانیِ امانتدارانه از اصالتی که رُکنِ رکینِ فرهنگی و اصلِ مسلّمِ تمدن بشری یعنی «موسیقی» است. هنری که در زمره «میراث ناملموس بشری» بوده و از جمله هنرهایی است که «زنده» است! ۱

حال در مورد استادِ پیشکسوت و آوازخوانِ صاحب‌سبک شادروان «عبدالوهاب شهیدی» (متولد اول مهر ۱۳۰۱ و درگذشته در بامداد ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰)، این تغییرِ دکوراسیون (Dekorāsiyon) از ایشان دکوراتوری (Dekorātor) ساخت که با این‌که بیش از چهار دهه از سکوت اجباری‌اش گذشت، اما تا ابد نُقلِ مجالسِ آوازدوستان خواهد بود.

شهیدی از آنجا که از دانش‌آموختگانِ رشته‌ی تئاتر و نمایش بود از حال و هوای این هنر به‌ویژه هنرِ آواگری (Vocalization) در آواز بسیار بهره برد و با ملحوظ ساختنِ این حالات و حرکات در آوازش، از تأثیراتِ نوازندگی بر فضای آواز غافل نشد. شهیدی به‌غیر از آشنایی با نواختن ساز سنتور، به‌نوازندگی عمیق با ساز عود نیز مشغول شد و حداعلای نوازندگی این ساز نه‌تنها در تغییرِ دکوراسیونِ آوازش که حتی تونالیته‌ی آوایی‌اش را نیز، سخت تحت‌تأثیر قرار داد.

اما مهم‌ترین عامل تغییرِ چیدمان شهیدی با رویکردی اصیل و موجه، گرته‌برداری استادانه‌ی او از موسیقی محلی در بسترِ موسیقی دستگاهی بود. شهیدی از گنجینه موسیقی فولکلور اقوام و نواحی ایران‌زمین غافل نبوده و با وارد ساختن این موسیقی در مَحمِلِ موسیقی دستگاهی، تغییرِ دکوراسیونی را موجب شد که‌ بر قوانینِ مهمِّ ذکر شده در بدو نوشتار یعنی «اصالت» و «وجاهت» پایبند بود.

اما نکته‌ی مغفول مانده در این خصوص، شخصیت هنری او بود که همواره منشِ هنری را در راستای روشِ هنری خود، پیش برده و این مؤیدِ این نکته است که اقلیتی از ماندگارانِ عرصه‌ی اصالت و وجاهت در هنرِ موسیقی ایران‌زمین، ابتدا به‌تعالی شخصیتی رسیده و سپس در هنرِ خود متعالی شدند. 
روحش در مینوی ابدی، به‌شادی جاویدان باد.

پی‌نوشت:
۱. با بررسی تمدن‌های بشری و مطالعه‌ی تاریخ تمدن ملل مختلف و با مواجهه با پاسخ این پرسش که در قدیم، چه ملتی را متمدن می‌نامیدند و اکنون چه ملتی را متمدن می‌نامند؟ در این میان اصل مسلمِ «فرهنگ» و نقش مسجلِ آن در شکل‌گیری تمدن‌های بشری، حایز اهمیت و یادآوری است.
درخصوص بررسی آثار و میراث فرهنگی، هرچند آثار، بناها و محوطه‌ها و اساساً «میراث فرهنگی ملموس» مقوله فرهنگی پراهمیتی است ولی آن‌چیز که «میراث فرهنگی ناملموس» را شایان اهمیت بیشتری می‌سازد، زنده بودن این دست از میراث فرهنگی است. زبان (گویش‌ها و لهجه‌ها)، ادبیات (کلاسیک، روایی و شفاهی)، آداب و رسوم، موسیقی، هنرهای اجرایی و نمایشی (رقص‌ها، بازی‌ها و جشن‌ها)، فنون (دانش‌ها و مهارت‌ها) و.... ، نه‌تنها از حیث هویت و تعلق به‌آحاد بشر و جوامع که از منظر گفتگوی بین جوامع با فرهنگ‌های مختلف و مهم‌تر از همه، «زنده» بودن آن‌ها، حایز اهمیت فوق‌العاده‌ای است.

این نوشتار به‌تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، در  خبرگزاری تسنیم منتشر شد.

 

یک نکته از این معنی

محمدرضا ممتازواحد | مصاحبه‌ی از پیش انجام شده (اما منتشر نشده‌ای) با هنرمند فقید موسیقی ایران «عبدالوهاب شهیدی» در روزنامه اعتماد به‌اهتمام بانو "سیمین سلیمانی" پس از درگذشت استاد منتشر گردید که حاوی نکات جالبی بود. مخصوصاً که در قسمتی از آن مصاحبه، مصاحبه‌کننده‌ی محترم از عالیجناب شهیدی درخصوص نوازندگان موردنظر استاد می‌پرسد و ایشان پاسخ می‌دهد که من [عبدالوهاب شهیدی] به‌عنوانِ خواننده، همیشه از همکاری با پرویز یاحقی رضایت داشتم چون در ساز و آواز هم من می‌دانستم که ایشان چه می‌خواهد و هم او می‌دانست که من چه می‌خواهم. جلیل شهناز نیز همین‌گونه بود. آقای حسن ناهید نیز در آن زمان با سن کمی که داشت، نعل به نعل کاری را که استادش کسایی می‌کرد، انجام می‌داد. 

با توجه به‌این‌که عبدالوهاب شهیدی خود نوازنده‌ای مسلط بود، تأکیدِ مؤکدِ ایشان درخصوص روانشاد «پرویز یاحقی» حایز اهمیت است و نگارنده را به‌یاد یکی از آوازهای استاد در برنامه‌ی گلهای رنگارنگ برنامه شماره‌ی ۴۲۸ می‌اندازد که پس از هنرنمایی بانوی فقید «مهستی»، شهیدی قطعه آواز سه‌گاهی را با ویولن پرویز یاحقی اجرا می‌کند که حقیقتاً این قطعه آواز در دستگاه سه‌گاه - به‌زعم راقم این سطور - یکی از متفاوت‌ترین آوازهای سه‌گاهِ دوران بیست و چند ساله‌ی برنامه‌ی «گل‌ها» است.

در مورد مقوله‌ی شعرگزینی در خصوص غزل آواز، چند نکته حایز اهمیت و شایان یادآوری است. اولاً غزل آوازِ منتخب به‌سرایش "اوحدی مراغه‌ای" با متن ترانه به‌سرایش زنده‌یاد "بیژن ترقی" تقابلی متعامل اما متناسب دارد و همان‌قدر که مضمون ترانه - بیشتر - از غم فراق می‌گوید، غزل آواز - بیشتر - وصال‌جویی را بشارت می‌دهد. همچنین صعوبت بیانی شعر همان‌طور که ملاحظه می‌کنید دارای ضربآهنگ وزنیِ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) است: 

گر تو گل‌چهره درآیی به‌چمن مست امروز
ما بدانیم که در باغ گلی هست امروز

رُخ گل رنگ تو بس خون که بریزد فردا
دهن تنگ تو بس توبه که بشکست امروز

دی چو زلف تو گر آشفته شدم نیست عجب
عجب آنست که چون خاک شوم پست امروز
(البته در مورد بیت سوم، استاد شهیدی این بیت را این‌گونه بیان می‌دارد: دی چون زلف تو گر آشفته شدم محزونم/ عجب این است که چون چشم تو هم مست امروز)

عبدالوهاب شهیدی آوازش را با تحریر درآمد آغاز می‌کند. تحریرِ آغازینِ شهیدی مشتمل بر دو جمله‌ی کاملِ تحریری و یک عبارتِ ناقص تحریری است که با بیان شعر درآمد، جمله‌ی آن‌را کامل می‌سازد. در بیان شعر نکته‌ی حایز اهمیت به‌غیر از زلالی بیان و شیوایی ادا، تأکیدات کلامی عبدالوهاب شهیدی است. این تأکیدات کلامی مزین به‌آهنگ‌واره‌های متنوع بیانی است که شعرشناسی وی به‌انضمامِ آگاهی استاد از دانش دکلماسیون و هنر آواگری ایشان که یادگار دوران فعالیت‌ جوانی استاد در رشته‌ی هنری نمایش است را مبرهن می‌سازد. تحریرِ مکمل بعد از ادای بیت اول درجهت تکمیلِ فُرم ملودیک و ساختار جمله‌بندیِ موردنظر شهیدی نیز نبایستی از قلم بیفتد.

اما جواب آواز و هنرنمایی استاد فقید پرویز یاحقی - یکی - از دلایل مهمی است که نویسنده در ابتدای نوشتارش مدعی شد که این‌ آواز سه‌گاه یکی از متفاوت‌ترین آوازهای سه‌گاه در برنامه گل‌ها است. کیفیت اجرایی و حالات و حرکاتِ مستتر در این آواز در دستگاه سه‌گاه، نه چونان آوازهای سه‌گاهِ "ادیب خوانساری" و "بنان" و "قوامی" - و همچنین خودِ "شهیدی" - که قائل و قائم به‌نوبت و ترتیب‌خوانی و سنت‌های ردیف است، می‌نماید و نه به‌آوازهای سه‌گاهِ مردمی می‌ماند که "ایرج" و "گلپایگانی" و "وفایی" از جمله مجریان توانمند این‌گونه‌ی آوازی بودند. حالت "بینابینِ" کیفی این آوازِ شهیدی یکی از معدود آوازهای - دستگاه سه‌گاهِ - گل‌ها است که در عینِ پایبندی بر قوانین ردیف موسیقی ملی، رهایی استاد را از این قوانین دست‌‌وپابسته عیان می‌سازد. 

در این میان بی‌شک فضاسازی‌ و فضاپردازی‌های پرویز یاحقی نیز نقش بسزایی داشته و هر دو هنرمند (شهیدی و یاحقی) به‌آن "وَحدتِ کُل" که منظورنظر و تعالی آرا و اندیشه‌های هنری است، نایل گشته‌اند.

بیت دوم موردنظر این آواز با توجه به‌‌مضمون آن، مایه‌گزینی "مویه" را منتخبِ آقای شهیدی کرده است. عبدالوهاب شهیدی، نهایت تضرع شاعر فقید قرن هشتم ه.ق را با آهنگِ مویه همراه می‌سازد که پس از ادای بیت دوم، تحریر مکمل را به‌شکلی ادا می‌نماید که در جهت بیانِ شعر و موسیقیِ حاصله، بسیار بسیار بجا و استادانه و فاضلانه است. شایان ذکر است، تفسیرِ نگارنده و به‌‌کارگیری و به‌کارگماری واژگانی در این نوشتار، عاری از هرگونه بارِ احساسی و ارزشیِ واژگانی است!

اما بیت سوم موردنظر این آواز بدون ادای تحریر ابتدای "مخالف"، شعر را رهسپارِ مایه‌ی موردنظر می‌سازد. تأکیدات کلامی آقای شهیدی به‌خصوص در عبارتِ "مست امروز" در جهت تبلور بیان شعری و موسیقایی بیت و همچنین تجلی و ترسیمِ جان‌مایه‌ی مُد مذکور (مخالفِ سه‌گاه) حایز اهمیت و یادآوری است. فرود بعد از ادای بیت سوم، فرود موقت بوده و کادانس نهایی با تکرار بیت اول صورت می‌پذیرد که همراه با تحریر مکمل شعر با ادای تحریری موسوم به تحریر ریسه‌ای که به‌حالت پاساژوار و مُوصِل تا فاصله‌ی اکتاو و تجسمِ گوشه "مغلوب" - درنظر شنونده‌ی آگاه - پیش می‌رود نیز، دلیل دیگری دالِّ بر سنت‌شکنیِ سنت‌مدارانه‌ی شهیدی در مشایعتِ طرب‌انگیزِ یاحقی است. 

به‌هر روی، این آواز مصداقِ نوشتاریِ مدنظرِ نویسنده آن بود و مُشتی نمونه‌ی خروار از توشه‌ی این عالیجنابِ آواز ایرانی است که کارنامه پُربارش هم از حیث تعدد و کمیتِ آثار و هم از جهت تنوع و کیفیتِ آن‌ها، مرجع و مأخذِ معتبر و قابل‌اتکایی برای تجزیه و تحلیل و فراگیری و یادگیری است. 

این نوشتار، قطره‌ی ناچیزی از دریای معانی و معارفِ آوازی استاد میرزا عبدالوهاب خان شهیدی بود که علی‌رغم جور و جفایی که به‌او - چون سایر هم‌کیشانِ هنری‌اش - رفت، به‌مقام صبر و به‌مقام رضا نایل شد. روحش در مینوی ابدی، به‌شادی جاویدان باد.

این نوشتار به‌تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰، در پایگاه خبری تحلیلی موسیقی فارس منتشر شد.

«موسیقی ایران» در قرن چهاردهم خورشیدی (۱۴۰۰- ۱۳۰۱)

«موسیقی ایران» در قرن چهاردهم خورشیدی (۱۴۰۰- ۱۳۰۱)

 

محمدرضا ممتازواحد - درخصوص بررسی روند موسیقی در سنه‌ی ۱۳۰۰ خورشیدی، ابتدا بایستی به‌یکی دو دهه‌ی پیش‌تر از آن نگاهی داشت.

• جنبش بیداری ایرانیان
از ابتدای سال ۱۲۸۰، جنبش بیداری ایرانیان شکل گرفت که نهایتاً در سال ۱۲۸۵ به‌"انقلاب مشروطه" انجامید. یک سال قبل از آن یعنی سال ۱۲۸۴ نخستین ضبط رسمی صفحه در ایران صورت گرفته بود و این احتمال و انتظار  می‌رفت که با وقوع انقلاب مشروطه و البته وقایعِ پس از آن چون "استبداد صغیر"، این حامل صوتی نوپا به‌مثابه‌ی رسانه و با آرمان‌های آزادی‌خواهانه‌ی هنرمندان و روشنفکران هم‌سو شود. 
در این دوران فعالیت سه هنرمند بیش از دیگران خودنمایی می‌کند: «درویش‌خان»، «ملک‌الشعرای بهار» و «عارف قزوینی».
حال در آستانه‌ی قرن جدید (یعنی قرن چهاردهم خورشیدی)، وقوع جنگ جهانی اول و پیامدهای پس از آن و همچنین رواج کنسرت‌ها و گاردن پارتی‌ها، فضای فرهنگیِ آن روزگاران را تحت‌الشعاع قرار داده بود. در سوم اسفند ۱۲۹۹ و با کودتای "رضا میرپنج (سردارسپه)" و "سیدضیاء" می‌رفت که سال جدید و به‌تبع آن، قرن بعدی با اتفاقات غیرمنتظره‌ای مواجه شود.

• درآستانه‌ی قرن جدید
بهار ۱۳۰۰ سردارسپه به وزارت جنگ منصوب شد. بی‌کفایتی آخرین حاکمان قاجار همراه با فراگیری بیماری‌های واگیردار و از دست رفتن بیش از نیمی از نفوس ایران، نارضایتی روشنفکران و مردم و حامیان مشروطه‌ی ناکام‌مانده را به‌همراه داشت. سده‌ی پرمسئله‌ی ۱۴ خورشیدی را از چند جهت بایستی مورد تعمیق و تدقیق قرار داد. 

• تنوع نسلی
نخست تنوع نسلی است. ورود به‌تجدد، تحولات اساسی را درخصوص شهروند ایرانی و همچنین ساختار، چگونگی معیشت و حتی سبک زندگی وی به‌وجود آورد. رضا میرپنج در سال ۱۳۰۲ به‌نخست‌وزیری ایران منصوب شد و در چهارم اردیبهشت ۱۳۰۵ به‌سلطنت رسید و تغییر حکومت را منجر گردید. پهلوی اول شعار "ایران نوین" را در سر داشت و البته چندان شعارگونه نیز پیش نرفت و با طرح‌ریزی دوران جدید، آماده‌سازی‌های لازم جهت جهش کشور از سال‌ها رکود و عقب‌ماندگیِ ناشی از بی‌کفایتی قاجاریان را به‌‌منصه‌ی عمل آورد.

• سرعت تحولات
در این برهه، سرعت تحولات بسیار زیاد بود: گسترش نهادهای علمی، اِعمال شیوه‌های نوین آموزشی، پیش به‌سوی هر چه بیشتر شهری شدن، مدرنیزاسیون گسترده آن‌هم در همه سطوح، افزایش ارتباطات و به‌تعبیر بهتر ورود به‌عصر ارتباطات، بوروکراسی و دیوان‌سالاری جدید. 
حال تعمیمِ مباحث فوق از کل به جزء و در حوزه‌ی موسیقی کشور حایز اهمیت است: تأسیس اداره کل موزیک در ارتش نوین به‌مدیریت «سالارمعزز (مین‌باشیانِ پدر)»، تأسیس مدرسه موسیقی در سال ۱۳۰۲ به‌اهتمام «علی‌نقی وزیری»، تأسیس مدرسه شهنازی توسط «علی‌اکبر شهنازی»، تشکیل ارکستر سمفونیک بلدیه در سال ۱۳۱۲ که البته بعدها به‌ارکستر سمفونیک تهران تغییر نام داد و "مین‌باشیانِ پسر" رهبری آن‌را برعهده داشت و سرانجام تأسیس اداره موسیقی کشور (وزارت فرهنگ) در سال ۱۳۱۷.
این اتفاقات که در کمتر از دو دهه به‌وقوع پیوست ساختار کهنه و قدیمی آموزش موسیقی در ایران را از مکتب و مکتب‌داری به‌سوی کلاس درس و مدرسه ارتقاء داد به‌خصوص با ورود شخصیت تأثیرگذارِ قرن "علی‌نقی وزیری" و با تدوینِ رسمی تئوری موسیقی و نهادینه کردن خط نت بین‌المللی حتی فراگیری سنت رسمی موسیقی کلاسیک ایرانی یعنی ردیف موسیقی ملی که اساساً سنتی شفاهی است را در حالتی بینابینِ شفاهی- کتبی معمول و ملحوظ داشت. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد پس از مشروطه، برگزاری کنسرت و گاردن‌پارتی‌ها رواج پیدا کرد و در دو دهه‌ی اول قرن ۱۴ خورشیدی با تشکیل ارکسترها و برگزاری کنسرت‌ها تداومِ بیشتری یافت. در این میان کافه‌ها و نایت‌کلاب‌ها نیز گسترش پیدا کرد و بالطبع موسیقی، بهترین خوراکِ این‌گونه مجامع و محافل بود.

• حضور رسمی بانوان
در این حین حضور رسمی بانوان نه‌تنها در عرصه موسیقی که در بیشتر شئوناتِ اجتماعی را نیز نبایستی از قلم انداخت. مشارکت بانوان در حوزه موسیقی تغییر تحولات بیشتری را در فضای موسیقی کشور منجر گردید که نهایتاً به‌گسترش موسیقی انجامید. 
مدرنیزاسیونِ پیش‌تر اشاره شده، گریبان‌گیرِ ارکانِ فرهنگی و از جمله موسیقی را نیز گرفت و نه‌تنها موسیقی بلکه ساحت کلی ادب و هنر را تحت تأثیر قرار داد.

• عصر ارتباطات
اما با افزایش ارتباطات در این برهه‌ی زمانی، ایران رسماً خود را وارد "عصر ارتباطات" کرد. شایان ذکر است درخصوص رسانه‌های جمعی، چند دهه‌ای بود که از عمر "مطبوعات" می‌گذشت ولی جامعه آن روزگار ایران در پی رسانه‌ای نوین‌تر بود و همانا رسانه "رادیو" بهترین گزینه شد. ۴ اردیبهشت ۱۳۱۹ و در آخرین سال‌های حکومت رضاشاهی، رسانه رادیو افتتاح شد.
جُدا از ابعاد و اهداف کلان متولیان و مسئولان این رسانه‌ی نوپا و از آنجا که سه چهارم برنامه‌های رادیو، موسیقی بود و با توجه به‌فراگیری رادیو در توده‌ها، موسیقی نیز هر چه بیشتر در لایه‌های اجتماع نفوذ یافت.
همچنین در کنار رونق رسانه‌های نوشتاری (مطبوعات) و فزونی روزنامه‌ها و مجلات از حیث تعدد و تنوع، نخستین «مجله موسیقی» نیز در حدود سال ۱۳۱۷ انتشار یافت. 

• فُرماسیون اجتماعی
این مهم را نیز بایستی مورد توجه قرار داد که در اوانِ قرن چهاردهم خورشیدی که اجتماع ایران به‌صورت کلی با دو طیفِ عوام و خواص سروکار داشت، با مدرنیزاسیونِ ایجاد شده، به‌طبقه‌ی اجتماعیِ میانه‌ای رسید که متناسب با قشر متوسطِ جامعه، بسیاری از شاکله‌های فرهنگی و اجتماعی آن دیگرگون شد و به‌تبعِ آن، آثار و محصولات فرهنگیِ مبتنی بر این طبقه‌ی اجتماعی تهیه، تولید و عرضه گردید. جالب این‌که کمی مانده به‌انتهای قرنِ یادشده که البته در جای خود به‌آن اشاره خواهد شد، این طبقه از حد وسطِ جامعه‌ی ایران، به‌استحاله‌ دچار گردید و این فُرماسیون اجتماعی، ره‌آوردِ دو سه دهه‌ی نخستِ قرن ۱۴ خورشیدی بود.

• اِشغال ایران در جنگ جهانی دوم
در حالی‌که جنگ جهان‌گیرِ دوم اِشغالِ ایران عزیز را توسط قوای متفقین به‌همراه داشت، در سوم شهریور ۱۳۲۰ رضاشاه تبعید و فرزندش "محمدرضا پهلوی" به‌سلطنت رسید. در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، رادیو هر چه بیشتر و بیشتر گسترش یافت و در حدود سال‌های ۲۷ -۱۳۲۶ دستگاه‌های ضبط صوت وارد رادیو شد و از آن زمان، رادیو در کنار برنامه‌های زنده به‌سمت برنامه‌های تولیدی نیز گرایش پیدا کرد. تحول ضبط صدا هر روز متحول‌تر می‌شد و حامل‌های صوتی جدید وارد بازار ایران می‌شدند. 

• دولت دکتر مصدق
با روی کار آمدن دولت دکتر"محمد مصدق"، التهاباتِ ایرانِ پُرآشوبِ بعد از اِشغال تا حدی فُروکش کرد و با ملی شدن صنعت نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، ایران آماده‌ی تغییر تحولات سال ۱۳۳۰ و سال‌های بعدیِ دهه‌ی پیش‌ِرو شد.
آرمان‌ها و اهدافِ ناکام مانده از انقلاب مشروطه با دولت دکتر مصدق و جبهه ملی ایران قوت گرفت ولی با کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲، رشته‌ی تمام امیدها گسسته شد. غمی عجیب و حزنی عمیق، ایرانِ آن روزگار را در برگرفت و متولیان هنری آن عصر سعی در آرام‌سازی جامعه با تزریقِ آرام‌بخشِ هنر (از جمله شعر و موسیقی و ...) داشتند. برنامه‌ی «موسیقی ایرانی» و به‌ویژه برنامه «گل‌ها» در رادیو ایران و همچنین سینمای آن دوران و میل به‌لَختی و بی‌غمی و سرخوشی، گویا علاجِ روحیه‌ی جمعیِ وامانده و جامانده از مشروطه‌خواهی و ملی‌گرایی بود. 

آن‌چه تاکنون شرحش رفت مختصری از اوضاع و احوالِ موسیقی سال‌های ۱۳۰۰- ۱۲۸۰ و ۱۳۳۰- ۱۳۰۰ در آیینه‌ی تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی آن ایام بود. 
«فرید اسدی‌دهدزی» مورخ و محقق در حوزه‌ی تاریخ تحولات اجتماعی و سیاسی ایران، توسعه‌ی رضاشاهی را به"تجدد آمرانه" تعبیر می‌کند و در خصوص حالات ماهوی و محتوایی موسیقیِ بعد از رُخداد ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ که به‌تعبیر راقم این‌سطور - تا حدی - میل به‌لَختی و بی‌غمی و سرخوشی داشته معتقد است که این‌گونه نیست! و موسیقی این دوران پیامدِ موسیقیِ سال‌های ۱۳۱۰، ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ بوده که امکان عرضه پیدا نکرده بود و موسیقی‌دانان، موقعیتی را برای عرضه نیافته بودند و این شرایطِ زمانی، فرصتی بود که آنان موسیقی خود را عرضه بدارند و تحلیل و تأثیر روان‌شناختی موسیقی آن مقاطع زمانی را بایستی به‌نوشتاری دیگر واگذار کرد.
البته لازم به‌توضیح است که در برنامه‌های یادشده و اساساً در فضای هنری آن روزگاران، هنر [ و موسیقیِ ] تفکری و جدی نیز جایگاه خود را داشته ولی براساس اسناد و مدارک موجود، هنر - و موسیقیِ - مصرفیِ همیشه سیاست‌زده و تحت امر حکام، توسط متولیان و مسئولان فرهنگی، هنری و رسانه‌ای کشور به‌گونه‌ای پیش رفت که بُعد سرگرم‌کننده و غفلت‌آمیزِ آن بر اَبعادِ بیدارکننده و تأمل‌برانگیزش فزونی یابد. به‌خصوص که در مقطع زمانی اواسط دهه ۱۳۴۰ و بالاخص در دهه ۱۳۵۰، مدیرانِ نایت‌کلاب‌ها نیز در خط‌دهی جریانی و رسانه‌ای موسیقی، بسیار نافذ و مؤثر ظاهر شدند‌. این مهمّ نه تنها در تاریخ مذکور که در طول تاریخ موسیقی ایران و با توجه به‌اقتضائات و شئونات هر عصر، مسبوق به‌سابقه بوده است. 

• تهیه و تولید برنامه‌های ادبی و هنری
با گسترش رسانه‌ی رادیو، مسئولان و متولیان رسانه‌ی مذکور بر آن شدند که نسبت به‌تهیه و تولید برنامه‌های بالاستقلالِ موسیقی نیز همت نمایند و برنامه "موسیقی ایرانی" و سلسله برنامه‌های "گل‌ها"ی رادیو ایران از جمله مهم‌ترینِ این‌گونه برنامه‌های موسیقایی است. به‌ویژه برنامه‌ی گل‌ها که در مدت زمان پخش حدوداً بیست‌وسه ساله‌ی خود به‌نوعی رنسانسی ادبی- هنری را موجد و موجب گشت. 
از بارزترین هنرمندان نسل نخست این برنامه‌ها می‌توان به «ابوالحسن صبا»، «مرتضی محجوبی»، «روح‌الله خالقی» و «غلام‌حسین بنان»‌ اشاره داشت. گل‌ها را باید در چهار فصل مدیریتی آن مورد تدقیق و تعمیق قرار داد: ۱. «داود پیرنیا» (مبدع، مبتکر و بنیان‌گذار این برنامه) ۲. «محمد میرنقیبی» ۳. «جهانبخش پازوکی» و «فریدون شهبازیان» ۴. «هوشنگ ابتهاج». تقریباً و تحقیقاً اوج دوران این مجموعه برنامه‌های موسیقایی را در فصول اول و چهارمِ مدیریتیِ آن بایستی جستجو کرد.

• گسترش ادارات فرهنگی- هنری کشور
در این بُرهه سازوکارِ اداری سازمان‌ها و اُرگان‌های فرهنگی- هنری کشور نیز گسترش یافت. «اداره کل هنرهای زیبای کشور» که در سال ۱۳۲۹ تأسیس گشته بود از وزارت فرهنگ جدا و تابع نخست وزیری شد. به‌تبع آن «اداره موسیقی کشور» زیرمجموعه‌ی وزارت فرهنگ، «اداره هنرهای ملی» زیرمجموعه‌ی وزارت اقتصاد و منابع و «دانشکده هنرهای زیبا» زیرمجموعه‌ی دانشگاه تهران گردید. در سال ۱۳۴۳ «وزارت فرهنگ و هنر» مستقلاً ادغام و در قامت وزارتخانه‌ای جدید ظاهر شد و از جمله خدمات سودمند وزارتخانه‌ی مذکور می‌توان به‌انتشار کتاب ردیف موسیقی ملی، تشکیل کلاس‌های موسیقی ملی و تربیت هنرآموز در این رشته اشاره کرد. 

• تکوین آخرین نسل‌‌های موسیقی دستگاهی
نظام جدید موسیقی ایرانی که در دوره قاجار چند نسلِ تکوینی و تکاملی را پشت سر گذاشته بود، بیش از پیش تثبیت گشت و به‌خصوص در عهد ناصری (ناصرالدین قاجار) و موسیقی‌دانان آن عصر از جمله «محمدصادق سرورالملک»، «میرزاعبدالله»، «میرزاحسینقلی»، «سماع حضور» و ... [به‌ویژه فرزندان «علی‌اکبر فراهانی» یعنی میرزاعبدالله و میرزاحسینقلی] به‌تدوین نهایی رسید. این سیر تکوینی و تکاملی تا اواخر دوران قاجار و توسط شخصیت‌ آوانگارد و جریان‌سازی هم‌چون «درویش خان» - با ایجاز و اختصار ردیف موسیقی ملی - ادامه یافت. 
در دوره‌ی پهلوی اول [و سپس دوم]، موسیقی‌دانانی چون "ابوالحسن صبا" (در رشته موسیقی سازی) و «اسمعیل مهرتاش» (در رشته موسیقی آوازی) [جملگی از هنرجویانِ برترِ درویش‌خان]، سنتِ اشاعه و انتقالِ این میراث هنری را تداوم بخشیدند و با ترجمانِ ردیف موسیقی ملی متناسب با روح زمانه و تمرکز بر وُجوه کارکردی و کاربردی موسیقی دستگاهی به‌بسط و گسترش هر چه بیشتر آن نایل آمدند. 
مدیریت کلانِ نهادهای آکادمیک که با حضور "علی‌نقی وزیری" شکل جدی به‌خود گرفته بود توسط هنرجویانش از جمله "روح‌الله خالقی" تداوم یافت و در نیمه اول دهه‌ی ۱۳۴۰ با حضور «نورعلی برومند» در گروه موسیقی ایرانی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و در نیمه دوم دهه‌ی یاد شده با حضور «داریوش صفوت» و با تشکیل «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی»، جریان و رهیافتی سنت‌گرایانه با نهضت بازگشت به‌گذشته (سنت‌های موسیقی کلاسیک ایرانی) شکل گرفت. 

• جشن هنر شیراز
برگزاری جشن‌ هنر شیراز (از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶ زیرنظر دفتر بانو «فرح دیبا» و با مدیریت «فرخ غفاری») از جمله اتفاقات و رُخدادهای فرهنگی کشور بود که موسیقی نیز در این میان جایگاه ویژه‌ای داشت. این نکته نیز نبایستی مغفول بماند که رفاه و رونق اقتصادی ایجاد شده به‌ویژه در قشر متوسط جامعه، سهمیه‌ی مشخصی را برای خرید محصولات فرهنگی در سبد خانوارها گنجانده بود.

• سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران
تلویزیون که از ۱۱ مهر ۱۳۳۷ با تصویب چهار تبصره‌ای مجلس شورای ملی و به‌اهتمام «حبیب‌الله ثابت» (سرمایه‌گذار بخش خصوصی) کارش را آغاز کرده بود، در سال ۱۳۴۶ رسماً و به‌نام تلویزیون ملی ایران کارش را ادامه داد تا بعدها که «سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران» تشکیل شود. مدیریت این رسانه از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ به‌عهده «عبدالرضا قطبی» بود. رادیو و به‌ویژه برنامه‌ی گل‌ها نیز که پس از رفتن «نصرت‌الله معینیان» و "داود پیرنیا" از رادیو و گل‌ها، روال و رونق سابقش را نداشت تحت مدیریت قطبی قرار گرفت و "هوشنگ ابتهاج" در سال ۱۳۵۱ مسئولیت گل‌های تازه را برعهده گرفت و پس از آن دایره‌ی مسئولیتش وسیع‌تر شد.
گل‌های تازه، برآیند دو جریان پیش‌تر اشاره شده در دهه ۱۳۴۰ واقع گشت که نورعلی برومند و داریوش صفوت سردمدار آن بودند و گل‌های تازه، تریبون رسانه‌ای اندیشه‌های هنری دو جریان یاد شده بود. از بارزترین هنرمندان این دوره می‌توان به «محمدرضا شجریان» و «محمدرضا لطفی» اشاره داشت. این نکته نیز ناگفته نماند که آرا و نظرات هنری این دوران - تا حدی- با اندیشه‌های سیاسی حزب توده ممزوج شد.

• هم‌گامی موسیقی با اعتراضات مردمی
در سال‌های ۱۳۵۰ و به‌دلیل افزایش جمعیت و از آنجا که قشر متوسط جامعه ایران (متشکل از "سنتی" و "جدید") از تجانس لازم برخوردار نبود، شکاف طبقاتی بیشتری با طبقه محروم (پرولِناریا) ایجاد شد و در این میان "طبقه متوسط سنتی" - با سردمداری روحانیان و بازاریان- به‌طبقه محروم پیوستند و قدرت طبقه یادشده بیشتر شد. این تحرک اعتراضی که بارقه‌هایش از سال ۱۳۴۲ آغاز شده بود در سال‌های ۱۳۵۶ و سپس ۱۳۵۷ به‌اوج خود رسید. موسیقی که همواره هم‌دوشی و یاری‌گری‌اش را با جنبش‌های مردمی ثابت کرده بود در این حین نیز هم‌گام و هم‌سو شد. 

"فرید اسدی‌دهدزی" مورخ و مفسر در حوزه جامعه‌شناسی اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر، موسیقی دهه‌ی ۱۳۵۰ خورشیدی را - البته به‌استثنای اقلیتی از آثار موسیقی و هنرمندانِ آن- موسیقی‌ای مبتذل می‌پندارد و معتقد است در این دوران، الگوی موسیقی از بزرگانی چون "علی‌نقی وزیری"، "روح‌الله خالقی" و «جواد معروفی» به‌افرادی تنزل یافت که نهایتاً ابتذال شنیداری را موجد و موجب گشتند. دهدزی، این از هم‌گسستگیِ بنیان‌های فرهنگی و هنری در سال‌های ۵۷ -۱۳۵۰ را در تمامی زنجیره‌ی مشاغل وابسته به‌صنعت موسیقی - حتی تهیه‌کنندگیِ این حوزه- وارد می‌داند.
شاخصِ مجاهدت‌های فرهنگی- موسیقاییِ موسیقی‌دانان درخصوصِ موسیقی انقلابی، مربوط به «مؤسسه فرهنگی- هنری چاووش» بود. با آمیختگی گروه‌های موسیقی «شیدا» و «عارف» نطفه‌ی چاووش در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ بسته شد. البته هنرمندان دیگری هم بودند که به‌صورت خودجوش نسبت به‌ساخت و اجرای سرودهای انقلابی اهتمام داشتند که اغلب در آن دوران کم‌نام و یا گم‌نام بودند. اوج فعالیت‌های مبارزاتی موسیقی‌دانانِ معترض و انقلابی از  ۲۶ دی ۱۳۵۷ (یعنی تاریخ تَرک ایران توسط «محمدرضا پهلوی») به‌بعد بود‌.

• آغاز دورانِ خفقانِ موسیقایی
بعد از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ فعالیت‌های جسته گریخته‌ی موسیقی‌دانان تداوم داشت تا این‌که حکومت نوپای آن زمان، با رویکردی سلبی با موسیقی مواجه شد. نقل قولی از آیت‌الله «روح‌الله خمینی» در دست است که ایشان از موسیقی به‌عنوان "مخدر" تعبیر می‌کند که البته به‌تعبیر برخی از پژوهشگران، این تعبیرِ آقای خمینی در جلسه‌ی دیدارِ ایشان در قم با کارکنان "رادیو دریا"ی سابق - به‌تاریخ ۳۰ تیر ۱۳۵۸- و با توجه به‌شرایط شهرهای شمالی ایران به‌ویژه سواحل دریایی آن اطلاق و عنوان گردیده بود.
این اظهارنظر آیت‌الله خمینی گویا فتوای فقهی ایشان نبود و با منظورِنظر داشتن تحول تاریخی و زمانی آرای فقهاء، می‌توان به‌فتوای ایشان در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۶۷ اشاره داشت که در جای خود به‌آن خواهیم پرداخت.

• تحولات قدرت سیاسی
این موضوعی انکارناپذیر است که تحولات قدرت سیاسی، تأثیرگذاری بر عرصه‌های کلانِ اجتماعی و فرهنگی را در پی خواهد داشت. 
با توجه به‌دُگماتیسمِ پنداری و رفتاری رژیم حاکمه در سال‌های نخست تسلطش درخصوص موسیقی، ایرانِ آن ایام با دو اتفاق و رخداد بسیار مهم مواجه شد. 
نخست «انقلاب فرهنگی» که اول اردیبهشت ۱۳۵۹ آغاز شد و نهایتاً در ۱۹ آذر ۱۳۶۳ به‌تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی منجر گردید و دیگری «جنگ ایران و عراق» بود که گویا برخلاف تحمیلی نامیدنش با تحریک ملت عراق توسط رادیوهای جمهوری اسلامی در کشور عراق و به‌تبع آن خشم «صدام حسین» به‌وقوع پیوست. ایستایی حوزه فرهنگ در آن بازه‌ی زمانی و تحقق انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه‌ها به‌عنوان مهم‌ترین عرصه‌های جنبش فرهنگی و پس از پنج ماه یعنی ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ آغاز جنگ ایران و عراق، فعالیت‌های موسیقی را با رکودی جدی روبه‌رو ساخت. دوران سختی که حمل ساز بدون داشتن مجوز به‌مثابه‌ی حمل آلت قتاله و به‌عنوان جُرم تلقی می‌شد. هرچند ایرانِ پرغُصه‌مان بسیار از این نشیب‌وفرازهای اغلب پُرنشیب را تجربه کرده بود ولی در دوران یاد شده که به‌دنبال چند دهه پررونقی پیشینِ موسیقی، اصناف وابسته به‌موسیقی شکل گرفته بودند، فعالان جامعه‌ی موسیقی کشور را با مشکلات عدیده‌ی شغلی و اقتصادی دست به‌گریبان ساخت. این گرفت‌‌وگیرها تا سال ۱۳۶۷ ادامه داشت.
در ۱۹ شهریور ۱۳۶۷، آیت‌الله خمینی فتوای خود را درخصوص موسیقی و ساز وآلات آن اعلام کرد که در محافل درون‌جامعه‌ای روحانیونِ آن روزگار، بازتاب‌های بسیاری داشت. توافق و امضای قطع‌نامه‌ی ۵۹۸ و پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و ثبات نسبی بعد از انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها خصوصاً آغاز به‌کارِ دانشکده‌های موسیقی کشور، تا حدی نشوونمایی را در فضای موسیقی آن دوران رقم زد.

• از "سازندگی" تا ... "تدبیر و امید"
این نوشتار، دولت‌های پیش از دولت «سازندگی» را مورد بحث قرار نخواهد داد زیرا با توجه به‌مسائلی که پیش‌تر شرحش رفت، در آن مقطع زمانی اتفاق مهمی در حوزه‌ی موسیقی رُخ نداد. اما در مورد دولت‌های "سازندگی"، «اصلاحات»، «بهار» و «تدبیر و امید» که‌ مجموعاً ۳۲ سال زمام دولت را در دست داشتند، تقریباً دو سوم مقطع زمانی ۱۴۰۰ -۱۳۵۷ را در برمی‌گیرد.
دولت "سازندگی" (۱۳۷۶ -۱۳۶۸)، همان‌طور که از نامش پیداست درصدد آبادانی و سازندگیِ ویرانی‌ها و عقب‌ماندگی‌های بعد از جنگ برآمد و البته عرصه فرهنگ، هنر و موسیقی‌ نیز تکان‌های محسوسی خورد. البته در این دوران، موسیقی در رسانه‌های جمعی نیز قدری پُررنگ‌تر شد به‌خصوص موسیقی پاپِ نوپای اوایل دهه‌ی ۱۳۷۰ که حرکتی روبه‌جلو بود.
دولت "اصلاحات" (۱۳۸۴ -۱۳۷۶) که با شعار اصلاحات به‌سر کار آمد، آراء و نظرات فرهنگی را محترم می‌شمرد. رونق بی‌سابقه‌ی مطبوعات و افزایش مجوز انتشار آلبوم‌های موسیقی و برگزاری کنسرت‌ها از اهمّ رخدادهای این دوران هشت ساله بود. «خانه‌ موسیقی ایران» به‌عنوان شناخته‌شده‌ترین نهاد صنفیِ موسیقی و موسیقی‌دانان در این برهه‌ی زمانی تأسیس شد و گویا ساختمانِ خیابان فاطمیِ این نهاد صنفی نیز با کمک رئیس جمهور وقتِ دولت اصلاحات خریداری گردید. 
دولت "بهار" (۱۳۹۲ -۱۳۸۴) اتفاق ویژه‌ای را در موسیقی رقم نزد.‌ مطبوعات و جراید روزبه‌روز تعطیل و بسته شدند و وزارت فرهنگِ متبوع این دولت نیز عنایتی به‌موسیقی و موسیقی‌دانان نداشت. ممنوع‌الفعالیتی بسیاری از شخصیت‌های مطرح موسیقی کشور در این دوران رقم خورد و این مهم در سال ۱۳۸۸ به‌اوجِ خود رسید. اوضاع معیشتی و اقتصادی نسبتاً پایدار جامعه در دولت‌های سازندگی و اصلاحات، در دولت بهار به‌آشفتگی و ناپایداری انجامید و رونق نسبی فرهنگ، هنر و موسیقی نیز نه‌تنها به‌بهار نیانجامید که رنگِ خزان به‌خود گرفت. اوضاع نه‌چندان مناسب معیشتی و فرهنگی این دوران خود را آماده‌ی تدبیرآفرینی و امیدبخشی دولت بعدی می‌کرد.
علی‌رغم وعده وعیدهای کاندیدای مدعی دولت "تدبیر و امید" (۱۴۰۰ -۱۳۹۲) و حمایت‌های آشکار و نهان و ابراز علاقه‌اش به‌موسیقی کلاسیک ایرانی به‌ویژه یکی از مطرح‌ترین شخصیت‌های این موسیقی، ولی عملاً در ساحت موسیقی کشور نه تدبیری رقم خورد و نه امیدی جامعه‌ی موسیقی را فراگرفت. مجوزهای صادره‌ی وزارت فرهنگِ این دولت درخصوص برگزاری کنسرت‌ها توسط نیروهای امنیتی و عقیدتی باطل می‌شد و اَسف‌بارتر این‌که به‌روی صحنه آمدن بانوانِ نوازنده نیز - در مقطعی- ممنوع شد. این بی‌حرمتی به‌بانوانِ نوازنده، یادآورِ سلب حقوق رسمی بانوانِ خواننده در اوایل ۱۳۵۷ بود که مؤید و مبرهنِ تبعیض جنسیتی در این خصوص بوده و هست.

• رادیو و تلویزیون‌ بعد از بهمن ۱۳۵۷
از مدیران سازمان موسوم به‌«صدا و سیما» از بدو بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۰، می‌توان به افراد ذیل اشاره کرد: «صادق قطب‌زاده»، شورای پنج نفره، شورای سه نفره، تقی فراحی، محمد مبلغی‌اسلامی، سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور، عبدالله نوری، علی لاریجانی، محمد هاشمی‌رفسنجانی، محمدجواد لاریجانی، «محمد هاشمی‌رفسنجانی»، «علی لاریجانی»، «سیدعزت‌الله ضرغامی»، محمد سرافراز و «عبدالعلی علی‌عسگری». 
هیچ تفاوت فاحشی در سازوکار مدیریتی نامبردگان در جهت اشاعه‌ی موسیقی مشهود نبوده و نیست و اگر در مقام قیاس برآییم، عملکرد کلی «رادیو (صدا)» نسبت به‌موسیقی از رویکرد «تلویزیون (سیما)»، بهتر و مفیدتر ارزیابی می‌شود.

• آن‌چه در قرن ۱۴ گذشت
قرن چهاردهم خورشیدی از این جهت سده‌ای پُرمسأله عنوان شد که رویدادها و رخدادهایی که از حیث اجتماعی و فرهنگی در آن روی داد، با قرون پیش از آن بسیار متفاوت بود. قرن ۱۴۰۰- ۱۳۰۱، سه حکومت به‌خودش دید: قاجاریه، پهلوی و جمهوری اسلامی. چنان‌چه پیش‌تر هم اشاره شد با به‌روی کار آمدن هر دولت و قدرت سیاسی، بنیان‌های اجتماعی و بالاخص سازوکارِ فرهنگی (و هنری) دچار دگرگونی و تغییر و تحول می‌شود. همان‌طور که در نوشتار پیش‌رو به‌صورت تاریخچه‌ای موجز و مختصر هم بر آن اشارت رفت، در تمامی مقاطع زمانی حکومت‌های یادشده، اوضاع و احوال موسیقی مختص به‌شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بوده و به‌نوعی آن را می‌توان آیینه‌‌ی تمام‌نمای جامعه توصیف کرد.
ناگفته نماند از همان دهه‌ی ۱۳۱۰، نخستین قوانین و مقررات نظارت بر تهیه و تولید آثار موسیقی - و به‌عبارت شفاف‌تر، "سانسور" - تدوین و در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۰۷، این نظام‌نامه در ۵ ماده به‌امضاء و تصویبِ هیئت وزیران رسید. «بهروز مبصری» دیسکوگراف و پژوهشگر موسیقی، سرتیپ «محمد درگاهی» که ریاست کل تشکیلات نظمیه مملکتیِ آن زمان را برعهده داشت را مسئول و عاملِ این اقدام می‌داند و جالب‌ آن‌که، این قانون‌نامه‌ی ۵ ماده‌ای از سال ۱۳۰۷‌ تا همین پایان قرن (یعنی سال ۱۴۰۰) برای تهیه، تولید، ضبط و اجراهای صحنه‌ای موسیقی توسط ادارات و ارگان‌های ذیربط اِعمال و کنترل می‌گردد.
فُرماسیون طبقاتی صورت گرفته که به‌ویژه در پهلوی دوم خود را به‌صورت طبقه متوسط جامعه نمایان ساخت، صورت‌بندیِ ساختار طبقاتی جامعه را از شکل دوقطبی آن خارج ساخت. همان‌گونه که شرحش رفت، این طبقه‌ی وسط در شریان‌های فرهنگی نیز موجب و موجدِ تغییر و تحولاتی شد و جالب این‌که در اواخر قرن یاد شده، این طبقه‌ی میانیِ جامعه دچار استحاله گشت و به‌فُرماسیون طبقاتی ابتدای قرن نیل یافت که البته این خطری فوق‌العاده جدی است.
قرن ۱۴ خورشیدی، نه‌تنها عصر صفحه را تجربه کرد بلکه تجربیاتِ آنالوگ، دیجیتال، ماهواره و اینترنت را نیز پشت‌سر گذاشت. رواج رسانه‌های فراگیر در این قرن که با رسانه‌های نوشتاری و جراید آغاز گشته بود با رسانه شنیداری (رادیو) و پس از آن رسانه دیداری (تلویزیون) ادامه یافت و با ظهور ماهواره‌ها و اینترنت، با نسل‌های جدیدی از رسانه‌های دیداری و شنیداری مواجه شد. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی از مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین رسانه‌های - خودگردانِ- حال حاضرند.
و نکته‌ی تأسف‌بارِ دیگر این‌که، تا به‌الآن، هنر موسیقی در قانون مدنی کشور هیچ تعریفی نداشته و ندارد و بنا به‌توضیحات "بهروز مبصری" مؤلف و محقق موسیقی، فقط در مباحث مالی، قوانینی تجارتی وضع شده است. قوانین کپی رایت در خصوص هنر سینما به‌صورت آیین‌نامه‌ای هنری تصویب گشته ولی برای هنر موسیقی هنوز اقدامی در این خصوص صورت نگرفته است.

منابع و مآخذ:
نوشتار حاضر، روایت‌ نگارنده‌ی آن از تاریخ موسیقی معاصر حدفاصل سال‌های ۱۴۰۰- ۱۳۰۱ بود که براساس مطالعات و تحقیقات بیش از دو دهه‌ی وی صورت پذیرفت و‌ هیچ منبع و مأخذی در حین نگارش این مقاله، مورد استناد و اقتباسِ این متن قرار نگرفت. به‌هر صورت چون در طی این سال‌ها بیشترین منابع و مآخذِ نگارنده در حوزه‌ی مطالعات تاریخ موسیقی این موارد بوده، جهت مطالعه‌ی بیشتر، تقدیم حضور علاقمندان می‌گردد:

- مختاری‌اصفهانی، رضا. ۱۳۸۸. تاريخ تحولات اجتماعی راديو در ايران. تهران: دفتر پژوهش‌های راديو، چاپ اول.
- مشحون، حسن. ۱۳۸۰. تاریخ موسیقی ایران. تهران: فرهنگ نشر نو، چاپ اول.
- خالقی، روح‌اله. ۱۳۹۵. سرگذشت موسیقی ایران (۳ جلد در یک مجلد). تهران: مؤسسه فرهنگی- هنری ماهور، چاپ سوم.

نوشتار پیش‌ِرو به‌تاریخ فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۰ در پایگاه خبری- تحلیلی موسیقی فارس و در سه بخش منتشر شد.

جای خالی «آوازهای بهاری»، یادی از «علی‌رضا افتخاری» و از داوری«حمید هیراد» تا خوانندگی «مهران مدیری»

جای خالی «آوازهای بهاری» در رسانه‌ها

✍ محمدرضا ممتازواحد | در حوزه‌ی تولیدات موسیقی، تهیه و تولیدِ آثار موسیقیِ بهاری و نوروزی حایز اهمیت بوده و هست. با بررسی فرهنگ صوتی صد و چند ساله‌ی کشورمان، با تعداد زیاد و متنوعی از بهاریه‌ها و نوروزخوانی‌ها مواجهیم ولی منظورِنظرِ این نوشتار، «آوازهای بهاری» است.
پس از تأسیسِ رادیو و تهیه و تولید برنامه‌های پرمخاطب و باسابقه‌ای چون «موسیقی ایرانی» و «گل‌ها»، یک پای ثابت قسمت‌های این قبیلِ برنامه‌های موسیقایی، آواز بهاری بود. البته در سایر برنامه‌های سرگرم‌کننده و البته پرشنونده‌ای چون «شما و رادیو»، «صبح جمعه با شما» و غیره که در ایام نوروز، ویژه‌برنامه‌های نوروزی تدارک می‌دیدند نیز آواز بهاری مورد توجه بود.
پس از رخداد ۵۷، این روند البته نه به‌شدت و حدتِ قبل ولی باز کماکان به‌حیات تدریجی خود ادامه داد. خوانندگان سال‌های بعد از ۱۳۵۷ که به‌نوعی نسل اول خوانندگان آن مقطع زمانی محسوب می‌شدند نسبت به ارائه‌ی آواز بهاری اهتمام داشتند. 
این رویکرد - نسبتاً - تا سال‌های دهه‌ی هفتاد خورشیدی تداوم یافت ولی از اواخر دهه‌ی هفتاد به‌ویژه در سال‌های دهه‌ی هشتاد و نود شمسی کمرنگ و به‌تعبیری، بی‌رنگِ بی‌رنگ شد. حال شاید به‌مقتضای ذوق و سلیقه‌ی خوانندگان و حتی نسل دومی‌ها و نسل سومی‌ها، انگشت‌شمار آواز‌های بهاری ارائه شده باشد ولی معمولاً و غالباً از جانب رسانه‌های جمعی کشور مورد توجه و اقبال واقع نگردیده است!
ظهور ماهواره‌های فارسی زبان و شبکه‌های اجتماعی تا حدی فاصله‌ی بین‌ هنرمندان و مخاطبان را کاهش داد و اگر هر از گاهی خواننده‌ی با ذوقی در ایام نوروز، آوازی بهاری ارائه دهد از طریق این رسانه‌ها به‌سمع و نظر مخاطبان می‌رسد.
از چند ساعت پیش از تحویل سال جدید، ویدئویی از هنرمند پیشکسوت و گرامی «شهرام ناظری» در شبکه‌های اجتماعی دست به‌دست شد. آواز بهاریِ موجز و مختصری که فارغ از مایه‌گزینی و به‌خصوص شعرگزینیِ فوق‌العاده‌ی ناظری، ایجاز و اختصارِ در مدت زمان اجرایش که حقیقتاً با مختصاتِ روحیات و خلقیاتِ مردم این زمانه هم‌سو و هم‌راستا است، قابل توجه و شایان اهمیت بود.
حال چرا این قبیل آثار از رسانه‌های جمعی پخش نمی‌شود دیگر اصلاً مهم نیست زیرا در هر خانواده‌‌ای لااقل یک نفر هست که دارای تلفن همراه باشد و همین کافی است تا دیگر اعضای خانواده هم از این قبیل آثار بهره‌مند گردند ولی این‌را بپذیریم که اعتبارِ رادیو و تلویزیون رسمی کشور به‌‌تهیه و تولید و لااقل پخشِ این قبیل آثار است و چه خوب خواهد شد که در کنارِ پخش آثاری از «بَندها»ی اغلب نیم‌بَند و «بَند»بازانِ حال حاضر ۱، آثاری از این دست هم‌چون آواز شهرام ناظری هم پخش گردد.

۱. اصطلاح «بَند»های نیم‌بَند و «بَند»بازان، برگرفته از نوشتاری در روزنامه خراسان است که به‌تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۸ منتشر شد.

این نوشتار به‌تاریخ ۶ فروردین ۱۴۰۰ در سایت موسیقی فارس منتشر شد.
#آواز_بهاری #آوازهای_بهاری #شهرام_ناظری #محمد_رضا_ممتاز_واحد #قول_و_غزل_در_ساز_و_قلم

 

 

گذروگذاری بر بازاجرایی‌های «علی‌رضا افتخاری» 
از «آتش دل» تا .... «دخترک فال‌بین»

✍ محمدرضا ممتازواحد | اصولاً بازاجرایی و خوانشِ یک تصنیف یا ترانه‌ی مشهورِ پیش‌تر اجرا شده، حایزِ صعوبتِ تکنیکی و اجرایی است. به‌خصوص این‌که نفر اولِ مجریِ اثر در خوانش، خواننده‌ای کارکشته و کاربلد بوده باشد که دیگر کار را برای نفر دوم بسیار بسیار دشوار می‌سازد. در یکصد سالِ اخیر - که خوشبختانه صاحب آرشیو صوتی نیز هستیم- و به‌گواه تاریخ، «علی‌رضا افتخاری» (متولد ۱۰ فروردین ۱۳۳۷) از توانمندترین خوانندگان موسیقی کلاسیک ایرانی می‌باشد که اغلبِ بازاجرایی آثارش، با اقبالِ مخاطب مواجه شده است.

این مهم حتی در اولین آلبوم رسمی این هنرمند نیز نمود داشت.۱ در آلبوم «آتش دل» که به‌توصیه استاد فقید «فرامرز پایور» و به‌یاد معلمِ آوازِ افتخاری استاد «جلال تاج‌اصفهانی» تهیه و تولید گردید، افتخاری ۲۵ ساله‌ی آن ایام، چند تصنیف ماندگار که با صدای تاج‌اصفهانی جاودانه شده بود را بازاجرایی کرد.

به‌‌خصوص اثر مشهور «آتش دل» - که نام آلبوم نیز برگرفته از همین اثر زیبا و مانا است- چه در زمان حیات تاج‌اصفهانی و چه پس از درگذشت استاد، توسط خوانندگان مختلف خانم و آقا اجرا گردیده که - به‌زعم راقم این سطور- یکی از بهترین و قوی‌ترین اجراها، متعلق به‌علی‌رضا افتخاری است. البته از اجرای استادانه‌ی «مصطفی محبی‌زاده» نیز نمی‌توان چشم‌پوشی کرد و همچنین یکی از ضعیف‌ترین اجراها هم که - به‌عقیده‌ی نگارنده- متعلق به «حمیدرضا نوربخش» می‌باشد نیز، غیرقابل اغماض است.

به‌هر روی و فارغ از هرگونه تعابیر و تفاسیری که دلالت بر بارِ احساسی و ارزشی داشته باشد، علی‌رضا افتخاری از «مهم‌ترین»‌ خوانندگانِ نه‌تنها چهار دهه اخیر که از مهم‌ترین‌ خوانندگانِ یک‌صد سال گذشته‌ی ایران است.

در همان آلبوم آتش دل و پیش از اجرای تصنیف معروف آتش دل، اجرای آواز ابوعطای افتخاری به‌خصوص قسمتِ "سَیَخی" آن و همچنین فراز گوشه‌ی "حجاز" با جمله‌سازی و جمله‌پردازی‌های بدیعِ تحریری - آن‌هم توسط یک جوان ۲۵ ساله در اولین کار رسمی‌اش- حقیقتاً تأمل‌برانگیز است. حال سئوال اینجا است، آیا تمام منتقدانِ صاحبنام یا گمنامِ علی‌رضا افتخاری، توانایی ارائه‌ی آواز ابوعطای نزدیک به‌چهل سال پیش او را دارند؟!

امید که با هر سلیقه و دیدگاه موسیقایی - هر چه بیشتر و بیشتر- بر همزیستی مسالمت‌آمیزِ علایق و سلایق توجه داشته باشیم که در آواز و فنّ خوانندگی، هم شخصیتی چون استاد «صدیف رامبد» را باید می‌داشتیم، هم استاد «حمیدرضا نوربخش» و هم استاد «علی‌رضا افتخاری» را؛ این نکته را فراموش نکنیم که تمامی روش‌ها، سبک‌ها و شیوه‌های موجهِ آوازی حایز احترام و ستایشند زیرا علاقه‌ها و سلیقه‌های بی‌شماری دلبسته‌ی هر کدام از آنها است.

پی‌نوشت:
۱. جالب این‌که پس از ۳۷ سال از انتشار آن آلبوم و در آخرین اثر ارائه شده توسط علی‌رضا افتخاری که به‌تاریخ نگارش این یادداشت یعنی ۱۰ فروردین ۱۴۰۰ منتشر شد، افتخاری اثر خاطره‌انگیز «دخترک فال‌بین» را که دهه‌ها پیش با صدای شاخصی چون استاد «بنان» جاودانه شده بود را با رنگ و طعم دیگری اجرا کرده است به‌گونه‌ای که‌ راقم این سطور در بیشتر صفحات شبکه‌های اجتماعی با این اثر مواجه شدم.

این نوشتار به‌تاریخ ۱۰ فروردین ۱۴۰۰، در سایت موسیقی فارس منتشر شد.

#علی‌_رضا_افتخاری #علیرضا_افتخاری #آتش_دل #فرامرز_پایور #جلال_تاج_اصفهانی #مصطفی_محبی_زاده #حمید_رضا_نوربخش #صدیف_رامبد #دخترک_فال_بین #محمد_رضا_ممتاز_واحد #قول_و_غزل_در_ساز_و_قلم

 

 

کوتاه درخصوص انقطاعِ نسلی و فصلی از ساختارِ عُرفی
از داوری «حمید هیراد» تا خوانندگی «مهران مدیری»

✍ محمدرضا ممتازواحد | در روزگاری روزگار می‌گذرانیم که در تمامی شئونات و عرصه‌ها، از عُرف‌های متعارف، هر چه بیشتر و بیشتر دورتر شده‌ایم. شاید مهم‌ترین دلیل این انقطاعِ نسلی و فصلی از ساختار متعارف، بازگشت به‌فُرماسیون اجتماعیِ اندکی پیش‌تر از ابتدای قرن باشد. در اوانِ قرن چهاردهم خورشیدی که اجتماع ایران به‌صورت کلی با دو قطب عوام و خواص سروکار داشت، با مدرنیزاسیونِ ایجاد شده به‌طبقه‌ی اجتماعیِ میانه‌ای رسید که متناسب با قشر متوسطِ جامعه، بسیاری از شاکله‌های فرهنگی و اجتماعی آن دیگرگون شد و به‌تبع آن، آثار و محصولات فرهنگیِ مبتنی بر این طبقه‌ی اجتماعی تهیه، تولید و عرضه گردید. جالب این‌که کمی مانده به‌انتهای قرنِ یاد شده، این طبقه از حد وسطِ جامعه‌ی ایران به‌استحاله‌ دچار گردید و شاید یکی از دلایلِ هر چه بیشتر دور شدن و یا به‌عبارتی مخاطب‌زدایی در عرصه موسیقی، همین شکاف و یا به‌عبارت بهتر، اضمحلال و انشقاقِ طبقاتی بوده باشد.

«حمید هیراد در کنار مصطفی راغب و محمدرضا چراغعلی، داوران بخش نیمه‌نهایی مسابقه «یک، دو، صدا» شدند. مسابقه «یک، دو، صدا» در بخش خوانندگی پس از پنج ماه رقابت بین ۱۲۰ خواننده، به ۲۰ نفر در بخش نیمه‌نهایی رسید که قرار است در حضور داوران اجرا داشته باشند. این مسابقه روز سه‌شنبه، ۱۷ فروردین‌ماه ساعت ۱۰ صبح در استودیو شماره یک رادیو برگزار می‌شود. اجرای «یک، دو، صدا» بر عهده ابولفضل آقاخانی و تهیه‌کنندگی برنامه آن بر عهده مهدی ساعی و زینب برومند است. همچنین مهران حبیبی گزارشگر، مونا قنادها دستیار تهیه و لیلا حسین‌پور نویسندگی برنامه را بر عهده دارند.»

عُرفِ متعارف در برگزیدنِ هیئت ژوری، معمول به این بوده و هست که از افرادِ صاحبنام یا کَم‌نام و یا حتی گُم‌نامِ "با تجربه" بهره‌گیری گردد. این‌که در یک مسابقه و رقابتِ بزرگ رسانه‌ای - آن‌هم در بخش نیمه‌نهایی آن! - انتخابِ هنرمندِ نقدپذیر و بااخلاقی چون «حمید هیراد» بر چه اساسی بوده باز هم ریشه در آسیب‌شناسیِ گسست‌وارِ ساختارِ عُرفیِ معمول دارد. نکته‌ی مهم‌تر این‌که، معیارِ انتخاب داوران محترم برپایه‌ی چه اصل از اصولِ همگن‌سازی بوده است؟ آیا عزیزانی چون حمید هیراد و «مصطفی راغب» (با احترام به‌سوابق و تجربیات ارزنده‌شان) با آهنگساز و موسیقی‌دانِ باتجربه‌تری چون «محمدرضا چراغعلی» واقعاً همگنند؟ بپذیریم که نه تنها در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی که در سایر شئون مملکتی، عدم یکسانی و یکسان‌سازی، ضربات بس مهلکی را ابتدائاً بر خودِ آن مقوله وارد ساخته و سرانجام ناگسستگیِ اجتماعی و فرهنگی را به‌همراه آورده است.

راستی درگذر از زادروزِ «مهران مدیری» و فعالیت‌های اخیرِ موسیقایی نام‌برده - که بحث و بررسی و نقد و نظرِ کمی و کیفی آن در حوصله‌ی این فرصت نوشتاری نیست- نکته‌ای نظر راقم این سطور را برانگیخت که این رویکرد مدیری تا به‌چه حد با ساختار عُرفیِ هنری به‌خصوص ورود به‌عرصه‌های هنری دیگر (مثلاً از بازیگری به‌خوانندگی و بالعکس) متعارف بوده است؟ در گذشته نیز سابقه‌ی طبع‌آزماییِ خوانندگی در عرصه بازیگری و یا بالعکس را داشته‌ایم ولی آیا این طبع‌آزمایی، منجر به‌‌بوق‌و‌کرنا و برگزاری کنسرت بزرگِ پُرقیل‌وقال گشته است؟! آیا هنرمندی چون مدیری که در حرفه‌ی تخصصی خود موجب معرفی بسیاری از استعدادهای جوان شده است نمی‌شد و یا نمی‌توانست در عرصه‌ی موسیقی نیز موجب استعدادیابی شود تا این‌که خود بخواهد در دهه‌ی ششم عمرش در صحنه‌های موسیقی جولان دهد؟....

این یادداشت به‌تاریخ ۱۹ فروردین ۱۴۰۰ در سایت موسیقی فارس منتشر شد.

#حمید_هیراد #مهران_مدیری #محمد_رضا_ممتاز_واحد #قول_و_غزل_در_ساز_و_قلم

یادی از یک اثر جاودانه

یادی از یک اثر جاودانه

✍ محمدرضا ممتازواحد | «سرنای نوروز» یا «نوروزنامه» از ماندگارترین نغمات مناسبتی مربوط به آیین نوروز است. این اثر موسیقایی برجسته برخاسته از کانون موسیقی چهارمحال و بختیاری و از پایگاه موسیقی فولکلور آن دیار است. معروف‌ترین روایتِ این اثر به‌نوازندگیِ سرنای شادروان «علی‌اکبر مهدی‌پوردهکردی» است.  
با بررسی این قطعه از منظر مُدال، متوجه می‌شویم که ملودی در فواصلِ دستگاه چهارگاه در گردش است اما نکته‌ی بسیار مهم این است که منطقه‌ی مُدالِ متمرکز بر ملودی در محدوده‌ی مُدالِ درآمد چهارگاه بوده و به‌غیر از اشاراتِ ولو کوچک و کوتاه به گوشه‌ی زابل (که البته با علمِ به‌این‌که‌ می‌دانیم در درآمد چهارگاه به‌طور معمول آینه‌رنگی زابل (ارشد تهماسبی، ۱۳۹۶) مسموع و محسوس است)، تمام ملودی در درآمد چهارگاه در سیر و حرکت می‌باشد.
حال از منظر فُرمال و آنالیز فُرم، کُلِ این اثرِ نهایت پنج دقیقه‌ای متشکل از سه یا چهار تِمِ ملودیک است. - به‌زعم راقم این سطور-  از منظر فُرم ملودیک و ساختار جمله‌بندی، «تشابه» از سایر عناصرِ «تضاد» و «دگره» در ساختار جمله‌بندی این قطعه، بیشتر متبلور است. نسخه‌ی اصلی اثر ابتدا با نوازندگی سلوی سرنا و با متر آزاد در فواصل درآمد چهارگاه آغاز شده و بلافاصله حالت ریتمیک- متریک به‌خود گرفته و همراه با دهل (به‌نوازندگی اسدالله قبادی) با تِمِ مشخصی تداوم می‌یابد که مدام با تغییرات بسیار کمی، "تشابهی مکرر" را به‌منصه‌ی ظهورِ شنیداری می‌رساند.
فراموش نکنیم از سه عنصرِ مهمِ فُرمال یعنی "تشابه"، "کنتراست" و "واریانت" (هومان اسعدی، ۱۳۹۲) عوامل اصلی آنان را در عبارات و جملات موسیقی بایستی بررسی کرد. تشابه، عاملِ تکرارِ ملودیک؛ تضاد یا کنتراست، عاملِ تنوع ملودیک و دگره یا واریانت، عاملِ وحدت ملودیک را در پی خواهد داشت. 
روابط دقیق و ظریف و گاه پنهانیِ عناصر و عواملِ فُرمالِ یک اثر موسیقایی با یکدیگر، ما را به‌‌نشانه‌معناها و پیامِ موسیقایی مستتر در آن اثر رهنمون می‌سازند به‌طوری‌که در همین قطعه‌ی بی‌کلامِ سرنای نوروز یا نوروزنامه، مجموعه‌ی آن‌چه که از تشابه، تضاد و دگره‌ی عبارات و جملات موسیقی این اثر به‌گوش می‌رسد مؤید یک قطعه‌ی موسیقی خبری (هوشنگ جاوید، ۱۳۹۱) بوده که در آن ایام که اثری از رسانه‌های جمعی نبود برای خبررسانی استفاده می‌شده است. فراموش نکنیم موسیقی و سازها، خود علی‌حده به‌مثابه‌ی رسانه می‌باشند و نیاکان ما، از این ظرفیت رسانه‌ای به‌خوبی بهره می‌گرفتند.

پی‌نوشت:
اسعدی، هومان. ۱۳۹۲. آنالیز مُدال، فُرمال و ریتمیک- متریک ردیف. بهره‌گیری نگارنده از مباحث درسی ایشان
تهماسبی، ارشد. ۱۳۹۶. تحلیل بنیادی ردیف. وام‌گیری واژگانی نگارنده از مباحث درسی ایشان
جاوید، هوشنگ. ۱۳۹۱. آلبوم نوروز و بهار ایرانی. ۳۱ فروردین

گذروگذاری بر دلایلِ مانایی یک صدا؛ شجریان! بی تو آواز بهم می‌ریزد...   

گذروگذاری بر دلایلِ مانایی یک صدا 
شجریان! بی تو آواز بهم می‌ریزد... 
 
نگارش: محمدرضا ممتازواحد 
نگاه به «مرگ» از منظری، عُروج به جاودانگی است و انسان پس از مرگش، از این دنیای فانی به جهانِ همیشه باقی قدم می‌گذارد و شگفتا که به‌تعبیر برخی از عالمان و عارفانِ خدایی، لحظه‌ی مرگ، یکی از شورانگیزترین دقایقِ حیاتِ آدمی است که در آن لحظه، بشر، عدم و نیستی و فنا را درک می‌کند و آن لحظه‌ای است که برخی از حُکما آن را، آرامشِ مطلق خوانده‌اند.  
 
حال در مورد هنرمند تازه درگذشته «محمدرضا شجریان»، شگفتی از آن است که او از «جاودانگی»، به «جاودانگی ابدی» رسید. 
 
تاریخ پر اُفت‌وخیز ولی همیشه پُرشکوهِ ایران‌زمین، مشاهیر بسیاری به‌خود دیده است ولی حقیقتاً در مورد محمدرضا شجریان، آن‌ مساله که بیش از هر چیزی تأمل‌برانگیز جلوه می‌کند، ورود او از متنِ جامعه به بطنِ روزگارش بود. این مهمّ بسیار فراتر از صوت و تکنیکِ وی در هنرِ آوازخوانی‌ِ فاخرش بود. 
 
فارغ از حنجره‌ی استثنایی و تکنیکِ فوق‌العاده‌ی محمدرضا شجریان، آن‌چیزی که ایشان را در آواز مانا ساخت این بود که او، از «واقعیتِ آواز» به‌«حقیقتِ آواز» رسید. این‌ مهمّ زمانی در مورد «جاودانه صدای آوازِ ایران» محقق گشت که استاد، از «متنِ آواز» گذر کرد و به «بطنِ آواز» رسید. این مسإله شاید بیش از آن‌چیزی که «کوششی» جلوه نماید، «جوششی» بوده باشد. 
 
حال، در زیستِ اجتماعی شجریان نیز این جوش و خروش اِدراکی از وقایعِ در حال رُخداد در محیطِ پیرامونش، وی را از متنِ جامعه به بطنِ آن سوق داد به‌گونه‌ای که صدای او، «صدای ایران» شد و دلیلِ عمده‌ی جاودانگی استادِ استادان «محمدرضا شجریان» در تاریخِ فرهنگ، هنر و موسیقی این مرزوبوم، اول به‌جهتِ تاثیرگذاری‌اش در اجتماع‌ِ ایران و سپس مانایی‌اش در موسیقی ایران بود.  
 
خوش‌ به‌حال شجریان و اقلیتی چون او که شور و شوق ملتی بسته به ضربان قلب او بود و اکنون نیز گرچه آن قلب از تپش بازایستاده ولی جاودانه‌هایش در موسیقی و یادنامه‌اش در روزگارِ امروز، مایه‌ی امیدِ مردمِ ایران‌زمین چه در این نسل و چه در نسل‌های آینده است. 
 
حُسن‌ختام این یادداشتِ کوتاه، سروده‌ای زیبا از دکتر«علی‌رضا امینی» (آهنگساز و ترانه‌سرا) است که چه‌زیبا «مانایی شجریانِ ایران» را بیان داشته است و البته مُضاف بر این‌که سرنام و عنوانِ نوشتار حاضر نیز، برگرفته از یکی از مصاریعِ این سروده شد: 
 
ای قدیمی‌تر از امکان صدا باز بخوان 
راه محتاج تو مانده‌ست ز پا باز نمان 
ای دوام تو دوامی شده در تحریرت 
تو بدیعی که بدیع‌زاده شده تصنیفت 
ای یگانه تو که یکدانه چو احمدخوانی 
ای تو از خاک رضا آیت مشهدخوانی 
تو که پاکی و همه طاهر و طاهرزاده 
تو که نُت در قدمت گشته سکوت افتاده 
آی ای تاجِ صدا جِقّه بخت وطنم  
ای بنا کرده بنانی ز نو شاه سخنم 
تو قوام همه آواز و قوامی در تو 
برف می‌بارد و امید بهاری در تو 
بی تو شهناز و کسائی نرود در گوشم 
بی تو استاد دگر شعر نمی‌راپوشم 
بی تو گلها همه پژمرده نه سازی نه سخن  
به‌خدا حرف دل  اهل صدا هست نه من 
ما یکی کلبه کوچک همه داریم بپا 
می‌پذیریم بجان مقدم مهمان شما 
جان ز ما عمر ز ما خانه ز ما 
می‌پذیریم به‌جان مقدم مهمان شما 
جان ما خسرو شیرین‌دهنان در ره تو 
پیشکش باد چو خاکی همه دم در ره تو  
دل ما از خبر تلخ ز غم می‌ریزد 
شجریان! بی تو آواز بهم می‌ریزد

این نوشتار به‌تاریخ ۲۲ مهر ۹۹، در ضمیمه‌ی ادبی- هنری روزنامه اطلاعات به‌چاپ رسید.

پیش به‌سوی جشن ۸۰ سالگی «شجریان»:  بلبلانیم، که در موسم گل خاموشیم

پیش به‌سوی جشن ۸۰ سالگی «شجریان» 
بلبلانیم، که در موسم گل خاموشیم

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
در خلوتی خوشایند که مطبوعِ حالِ هر اهل قلمی است، ضمن اطلاع از خبر خوشِ ترخیص استاد ارجمند «محمدرضا شجریان» از بیمارستان و تداومِ معالجات ایشان در منزل، آوازی از استاد نیز در فضای پیرامونم مترنم بود.

 «ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است/ چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم؟!».... تقطیعات و تاکیداتِ کلامی و مایه‌گزینی محمدرضا شجریان در این قطعه‌ آواز، بسیار تامل‌برانگیز است.

با عنایت به‌مضامینِ ژرف عرفانی در بیت مذکور که به‌نوعی واماندگی و درماندگی اهل هنر و «حیرتی آمیخته با فنا» را در برابر لحنِ موسیقی خلقت و بزرگ‌ نوازنده‌ی هستی به‌منصه‌ی ظهور می‌رساند، شجریان ضمن مایه‌گزینی مخالفِ سه‌گاه [و از آنجا که گوشه‌ی مخالف در دستگاه سه‌گاه با گوشه‌ی رضوی در دستگاه شور (با اندکی اختلاف در فواصل ملودیک، فونکسیون درجات و گردش نغمات) به‌اصطلاح تطابقِ مایگی (مُدال) دارد]، آواز و خوانشی را در «مخالف - رضوی» اتخاذ می‌دارد که ضمن ایجاد حالت تهورِ عرفانی در جانمایه و طرح‌مایه‌ی آهنگِ مخالف، ایجاد جُبن و عجز و تسلیم در برابر قدرت و اراده‌ی خُنیاگرِ هستی (یعنی ذات اقدس باریتعالی) را با مختصر حالات و حرکاتی از آهنگِ رضوی، تداعی و ترسیم می‌کند.

جالب این‌که جوابِ آواز شجریان از جانب موسیقیِ طبیعت (صدای امواجِ دریا و مرغان دریایی) است زیرا مخاطبِ اول او در حقیقت، عالمِ طبیعت است. این حد از درک و دریافت از معانیِ پنهانِ ادبی و موسیقایی در دو ساحت شعر و موسیقی فارسی - که حقیقتاً بسیاری از آن‌ها قابل به‌تعیّن و تبیّن نیست و یا لااقل از گنجایش، ظرفیت و بضاعتِ راقم این سطور خارج است - ، این نکته را متوجه‌ی همه‌ی علاقمندان به‌موسیقی و آواز می‌سازد که هنر موسیقی ایرانی، بیش از هر چیزی، «هنرِ اندیشه»  است.

خرسندیم که «محمدرضا شجریان» را داریم و ضمن آرزوی سلامتی و تندرستی برای وی و تمامی بیماران (همراه با امید و اشاعه‌ی انرژی مثبت)، به‌استقبالِ اول مهر ماه (زادروز استاد) و جشن هشتاد سالگی ایشان خواهیم رفت.

این نوشتار به‌تاریخ پنجم شهریور ۱۳۹۹، در پایگاه تحلیلی_خبری موسیقی فارس منتشر شد.

درگذر از سالگرد درگذشت بانو«دلکش»: معرفتِ آوازی یا آوازِ معرفتی؟!

درگذر از سالگرد درگذشت بانو«دلکش»
معرفتِ آوازی یا آوازِ معرفتی؟!

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
در یکی از آثار خصوصی بانو دلکش (عصمت باقرپور پنبه‌فروش بابلی (زادهٔ ۳ اسفند ۱۳۰۳ در بابل – درگذشتهٔ ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ در تهران))، پس از اجرای آوازی کوتاه، دلکش شروع به‌خواندن یکی از تصانیف معروفش می‌کند که از ساخته‌های استاد «علی تجویدی» است. همنوازِ بانو دلکش - گویا - آمادگی لازم را برای نواختن آن تصنیف نداشته و به‌جهت حفظ توازن، دلکش با آوای بدون واژگان، ساز را همراهی می‌کند. جالب این‌که پس از اتمام برنامه، بانو دلکش از هُنَرِ آن نوازنده به‌نیکی یاد می‌کند و این مُهمّ، نهایتِ درک و فهم از هدفِ غایی موسیقی است که رهیدن از عالم کثرت و رسیدن به‌عالم وحدت می‌باشد و در موسیقی کلاسیک ایرانی و به‌ویژه در فُرمِ «ساز و آواز»، این وحدتِ کُل به‌خوبی قابل درک است.

فارغ از «معرفتِ آوازی» فوق‌الذکر، اثر دیگری از بانو دلکش دردسترس است که بانو، مثنوی افشاری را برپایه‌ی سروده‌ای از مولوی با نِی استاد «حسن کسائی» می‌خواند. «ای خدا این وصل را هجران مکن/ سرخوشان عشق را نالان مکن»؛ این سروده که بر وزن مثنوی (فاعلاتن فاعلاتن فاعلن - رمل مسدس محذوف) می‌باشد، به‌خوبی با آواز و موسیقی تلفیق یافته و از منظر تقطیع، تقطیعِ هجایی بر تقطیعِ عروضی دلالت و انطباق دارد به‌گونه‌ای که اگر - فرضاً - بانو دلکش این اثر را به‌صورت ضربی هم می‌خواند، می‌توانست به‌خوبی از عهده‌ی آن برآید.۱

البته تحلیلِ فنی این آواز بایستی توسط خبرگان این حوزه صورت پذیرد ولی به‌زعم راقمِ این سطور، اگر در تاریخِ فرهنگ صوتی بیش از ۱۱۵ سالِ اخیرمان، گزینشی در مورد آوازهای برترِ مثنوی افشاری صورت پذیرد بی‌تردید، این اثر در زمره‌ی منتخبینِ آثار مذکور خواهد بود زیرا آوازِ یاد شده، «آوازی معرفتی» است و به‌خصوص این‌که، با لحن و بیانی اجرا شده که با مبانی هنرهای توده‌ی مردمی، هم‌سو و هم‌راستا است.

«شبی در زمستان ۱۳۴۰ خورشیدی، در مهمانی خصوصی [بانو] الهه که جمعی از بزرگان شعر و موسیقی در آن حضور داشتند، «ناصر مجرد» (روزنامه‌نگار پیشکسوت و آوازخوان و آوازپژوهِ باسابقه) که به‌عنوان نویسندهٔ هنری روزنامه کیهان و شاگرد آوازی [استاد] بنان در مهمانی حضور داشت، از [بانو] دلکش پرسید که از اشتباه خواندن ملودی یا شعر ترسی ندارد؟ و چرا نمی‌کوشد تا سُلفژ بیاموزد؟ آیا فکر نمی‌کند که یک اشتباه موجب خوشحالی رقبایش شود؟ دلکش در حالی که خندهٔ همیشگی را بر لب داشت، صمیمانه گفت: ببین ناصر خان! آدم‌های بی‌سواد و کم‌ادعا چون در کارشان احساس مسئولیت بیشتری دارند، معمولاً کمتر اشتباه می‌کنند. اشتباه مال تحصیل‌کرده‌هاست! ناصر مجرد گفت: عجب استدلالی! دلکش در حالی که خندهٔ طولانی‌تری کرد، گفت: بله قربان! به ما میگن عصمت خانم، نه برگ چغندر!»۲ (مجرد، ۱۳۸۳)

خوش به‌حال بانو دلکش و امثالِ او، که «معرفتِ آوازی» را در فراسوی «آوازِ معرفتی» یافتند. روحش شاد و یادش گرامی باد.

پی‌نوشت:
۱. علاقمندان برای شنیدن این آواز به‌ @Culture_Art_Music مراجعه فرمایند.
۲. مجرد، ناصر. ۱۳۸۳. «دلکش مرد؟ نه… دلکش هرگز نمی‌میرد!». گزارش. شماره‌ی ۱۵۶. تهران: ۹۱ تا ۹۳. شهریور و مهر.

این نوشتار به‌تاریخ هفده شهریور ۱۳۹۹، در پایگاه تحلیلی_خبری موسیقی فارس منتشر شد.

https://telegram.me/momtazvahed

پیش به‌سوی جشن ۸۰ سالگی «شجریان» : بلبلانیم، که در موسم گل خاموشیم

پیش به‌سوی جشن ۸۰ سالگی «شجریان» 
بلبلانیم، که در موسم گل خاموشیم

نگارش: محمدرضا ممتازواحد
در خلوتی خوشایند که مطبوعِ حالِ هر اهل قلمی است، ضمن اطلاع از خبر خوشِ ترخیص استاد ارجمند «محمدرضا شجریان» از بیمارستان و تداومِ معالجات ایشان در منزل، آوازی از استاد نیز در فضای پیرامونم مترنم بود.

 «ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است/ چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم؟!».... تقطیعات و تاکیداتِ کلامی و مایه‌گزینی محمدرضا شجریان در این قطعه‌ آواز، بسیار تامل‌برانگیز است.

با عنایت به‌مضامینِ ژرف عرفانی در بیت مذکور که به‌نوعی واماندگی و درماندگی اهل هنر و «حیرتی آمیخته با فنا» را در برابر لحنِ موسیقی خلقت و بزرگ‌ نوازنده‌ی هستی به‌منصه‌ی ظهور می‌رساند، شجریان ضمن مایه‌گزینی مخالفِ سه‌گاه [و از آنجا که گوشه‌ی مخالف در دستگاه سه‌گاه با گوشه‌ی رضوی در دستگاه شور (با اندکی اختلاف در فواصل ملودیک، فونکسیون درجات و گردش نغمات) به‌اصطلاح تطابقِ مایگی (مُدال) دارد]، آواز و خوانشی را در «مخالف - رضوی» اتخاذ می‌دارد که ضمن ایجاد حالت تهورِ عرفانی در جانمایه و طرح‌مایه‌ی آهنگِ مخالف، ایجاد جُبن و عجز و تسلیم در برابر قدرت و اراده‌ی خُنیاگرِ هستی (یعنی ذات اقدس باریتعالی) را با مختصر حالات و حرکاتی از آهنگِ رضوی، تداعی و ترسیم می‌کند.

جالب این‌که جوابِ آواز شجریان از جانب موسیقیِ طبیعت (صدای امواجِ دریا و مرغان دریایی) است زیرا مخاطبِ اول او در حقیقت، عالمِ طبیعت است. این حد از درک و دریافت از معانیِ پنهانِ ادبی و موسیقایی در دو ساحت شعر و موسیقی فارسی - که حقیقتاً بسیاری از آن‌ها قابل به‌تعیّن و تبیّن نیست و یا لااقل از گنجایش، ظرفیت و بضاعتِ راقم این سطور خارج است - ، این نکته را متوجه‌ی همه‌ی علاقمندان به‌موسیقی و آواز می‌سازد که هنر موسیقی ایرانی، بیش از هر چیزی، «هنرِ اندیشه»  است.

خرسندیم که «محمدرضا شجریان» را داریم و ضمن آرزوی سلامتی و تندرستی برای وی و تمامی بیماران (همراه با امید و اشاعه‌ی انرژی مثبت)، به‌استقبالِ اول مهر ماه (زادروز استاد) و جشن هشتاد سالگی ایشان خواهیم رفت.

این نوشتار به‌تاریخ پنجم شهریور ۱۳۹۹، در پایگاه تحلیلی_خبری موسیقی فارس منتشر شد.